تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
شتابان حركت مىفرمود كه مردم موضوع ابن ابىّ را فراموش كنند . گويد : همين كه فرود آمدند و روى زمين قرار گرفتند خواب ايشان را در ربود . آنگاه چون هوا سرد شد پيامبر ( ص ) با مردم حركت فرمود و فرداى آن روز كنار آبى كه نامش بقعاء بود در منطقهء نقيع فرود آمدند و مردم مركوبهاى خود را براى چرا رها كردند . در اين هنگام باد و طوفان سختى راه افتاد ، به طورى كه مردم ترسيدند و از رسول خدا ( ص ) علت آن را مىپرسيدند . مسلمانان ترسيده بودند كه عيينة بن حصن به مدينه حمله كرده باشد و مىگفتند اين طوفان نشانگر حادثه‌اى است و زنها و بچه‌ها در مدينه تنها هستند . ميان رسول خدا ( ص ) و عيينه قرار داد عدم تعرضى منعقد شده بود كه مدت آن در همان روز پايان يافته بود ، بدين سبب مسلمانان را ترس و وحشتى بزرگ فرا گرفته بود . چون خبر ترس ايشان به رسول خدا ( ص ) رسيد فرمود : نترسيد ، اين طوفان براى شما زيانى ندارد ، هيچ نقبى در مدينه نيست ، مگر آنكه فرشته‌اى از آن پاسدارى مىكند ، و تا شما به مدينه نرسيد هيچ دشمنى وارد آن نخواهد شد ، ولى امروز يكى از منافقانى كه شديدا نفاق مىورزيد در مدينه مرده است و به اين جهت اين طوفان بر پا شده است . كسى كه مرده زيد بن رفاعة بن تابوت است و مرگ او مايهء خشم شديد منافقان شده است . از جابر بن عبد الله برايم روايت كردند كه مىگفت در آن روز تا هنگام نيمروز طوفان به حدى شديد بود كه هرگز سابقه نداشت ، و در آخر روز آرام گرفت . جابر مىگويد : چون به مدينه رسيدم پيش از آنكه به خانهء خود بروم پرسيدم : چه كسى مرده است ؟ گفتند : زيد بن رفاعة بن تابوت . و اهل مدينه گفتند آنها هم تا موقع دفن آن دشمن خدا شاهد چنان طوفانى بوده‌اند و پس از دفن او طوفان آرام گرفته است . عبد الحميد بن جعفر ، از پدرش برايم روايت كرد كه مىگفت : در آن روز عبادة بن صامت به ابن ابىّ گفت : دوست تو مرد ! ابن ابىّ گفت : كدام دوستم ؟ گفت : كسى كه مرگ او براى اسلام فتح و پيروزى است . پرسيد : او كيست ؟ عباده گفت : زيد بن رفاعة بن تابوت . ابن ابىّ گفت : اى واى بر من ، به خدا مردى بود و شروع كرد به ذكر خوبيهاى او . عباده گويد : به ابن ابىّ گفتم : به مردى فرومايه و بى دنباله چنگ زده‌اى . گفت : چه كسى خبر مرگ او را به تو داده است ؟ گفتم : هم اكنون پيامبر ( ص ) خبر داد كه او در اين ساعت مرده است . گويد : ابن ابىّ بر دست و پاى بمرد و سخت اندوهگين و افسرده شد . گويند : در آخر آن روز طوفان آرام گرفت و مردم وسايل و مركوبهاى خود را آماده كرده و راه افتادند . عبد الحميد بن جعفر ، از ابن رومان ، و محمد بن صالح ، از عاصم بن عمر بن قتاده برايم نقل