اى ابا حباب واى بر تو ! آيا هنوز هم وقتى نرسيده است كه بينا شوى و به خود آيى ؟ آيا بعد از اين معجزه هم چيز ديگرى لازم است ؟ ديدى هنگامى كه كنار اين چاه آمديم آب آن چقدر كم بود و در هر سطل فقط يك جرعه آب بالا مىآمد ، و پيامبر ( ص ) در سطلى وضو گرفت و آبى را كه در دهان خود مضمضه فرموده بود ، در سطل ريخت و آن آب را در چاه ريختند ، و با تيرى آب چاه را برهم زدند و اين مقدار آب جوشيد . عبد الله بن ابىّ گفت : من نظير اين كار را ديدهام .
اوس گفت : خداوند تو و انديشهات را زشت فرمايد ! آنگاه عبد الله بن ابىّ به قصد ديدار پيامبر ( ص ) راه افتاد ، و چون به حضور آن حضرت رسيد ، پيامبر ( ص ) فرمودند : اى ابا حباب نظير آنچه را كه امروز ديدى كجا ديده بودى ؟ گفت : هرگز مثل آن را نديده بودم . فرمودند : پس چرا چنان گفتى ؟ ابن ابىّ گفت : استغفار مىكنم . پسرش به پيامبر ( ص ) عرض كرد : خواهش مىكنم شما هم براى او طلب آمرزش فرماييد . و رسول خدا ( ص ) براى او استغفار فرمودند .
عبد الرحمن بن حارث بن عبيد ، از قول جدّ خود برايم نقل كرد كه ، گفته است : خالد بن عبّاد غفارى مىگفت : در آن روز من تير را داخل چاه بردم .
سفيان بن سعيد ، از قول ابو اسحاق همدانى برايم نقل كرد كه ، براء بن عازب گفته است :
من تير را داخل چاه بردم .
گويند ، هنگام اقامت رسول خدا ( ص ) ، در حديبيه چند بار باران باريد و موجب فراوانى و زيادى آب شد .
سفيان بن سعيد ، از قول خالد حذّاء ( كفشگر ) از قول ابو مليح هذلى برايم نقل كرد كه ، پدرش گفته است : در حديبيه باران زيادى باريد به طورى كه كفشهاى ما را آب فرا گرفت .
جارچى رسول خدا ( ص ) جار زد كه نماز را بر روى پالانها ، خواهيم گزارد .
مالك بن انس ، با اسناد خود از زيد بن خالد جهنى برايم نقل كرد كه ، مىگفت : در حديبيه پيامبر ( ص ) نماز صبح را در تاريك و روشنى سحر با ما گزارد ، و چون نماز تمام شد ، رو به ما فرمود و گفت : آيا مىدانيد پروردگارتان چه مىفرمايد ؟ مردم گفتند : خدا و رسول او داناتر است . پيامبر ( ص ) گفت خداوند چنين فرمود اين بندگان من شب را به صبح آوردند در حالى كه گروهى به من مؤمنند و گروهى كافر . هر كس معتقد باشد كه باران به واسطهء لطف و رحمت خدا باريده است به من مؤمن و به كواكب كافر است ، و هر كس معتقد باشد كه به واسطهء پرتو و تأثير فلان ستاره ، باران برايمان آمده است ، به من كافر و به ستارگان مؤمن است .
ابن ابى سبره ، با اسناد خود از قول ابو قتاده برايم نقل كرد كه مىگفت : چون در حديبيه باران آمد شنيدم كه عبد الله بن ابىّ مىگفت : اين طبيعت پاييز است ، و بارانى كه بر ما باريد از
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 447
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٤٤٧