تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 449

مساهمون:

ص٤٤٩
در تو نيست . چون جدّ بن قيس بيمار شد و مرگش فرا رسيد ، ابو قتاده در خانه نشست و بيرون نيامد ، تا جدّ مرد و به خاكش سپردند . چون در اين باره از ابو قتاده پرسيدند ، گفت : به خدا قسم من بر او نماز نمىگزاردم ، چه ، در حديبيه و در تبوك چيزهايى از او ديده و شنيده بودم و خجالت مىكشيدم كه مردم مرا بيرون از خانه‌ام ببينند ، و در مراسم تشييع جنازهء او شركت نكنم . و گفته‌اند كه ، ابو قتاده از مدينه به مزرعهء خود رفت ، و همانجا ماند تا جدّ بن قيس را خاك كردند . جدّ بن قيس در خلافت عثمان درگذشت . گويند : چون پيامبر ( ص ) در حديبيه فرود آمد ، عمرو بن سالم ، و بسر بن سفيان كه هر دو از قبيلهء خزاعه بودند ، تعدادى گوسپند و چند پروارى به پيامبر ( ص ) هديه كردند . عمرو بن سالم ، به سعد بن عباده هم كه دوست او بود ، چند پروارى اهداء كرد . سعد گوسپندها را به حضور پيامبر ( ص ) آورد و گفت كه آنها را عمرو به او هديه كرده است . پيامبر ( ص ) فرمودند : اينهايى هم كه مىبينى عمرو به ما هديه كرده است ، خداوند به او بركت بدهد . آنگاه پيامبر ( ص ) دستور فرمودند تا پروارها را كشتند و ميان اصحاب تقسيم كردند ، و تمام گوسپندها را هم بين آنها تقسيم كردند . امّ سلمه همسر رسول خدا ( ص ) كه در اين سفر همراه حضرت بود مىگويد : از گوشت پرواريها به ما هم همان قدر رسيد كه به هر يك از مردم ، و همچنين در قسمتى از يك ميش هم ما شريك بوديم و كسى هم كه هدايا را آورد ، غلامى از بنى خزاعه بود . پيامبر ( ص ) او را در مقابل خود نشاندند ، و غلام بردى كهنه بر تن داشت . پيامبر ( ص ) از او پرسيدند . در كجا اهل خود را ترك كردى ؟ گفت : در ضجنان و سرزمينهاى نزديك آن . فرمود : زمينها در چه حالى است ؟ گفت : وقتى كه آمدم نرم و خوب شده بود ، درختها برگ داده بودند ، و علفهاى خوشبو تازه دميده بودند ، و گياهان از خاك سر برآورده بودند ، زمين پر آب و علف بود چنان كه گوسپندان و شتران از آنچه كه مىچريدند ، شبانگاه سير بر مىگشتند ، و آب هم زياد بود به طورى كه چهارپايان سيراب مىشدند ، و چون زمين مرطوب است نياز چهار پايان به آب اندك است . گويد : شيرين سخنى او موجب تعجب پيامبر ( ص ) و اصحاب گرديد . پيامبر ( ص ) دستور فرمود تا جامه‌اى به او دادند ، و غلام گفت : مىخواهم دست تو را در دست گيرم تا خير و بركت نصيبم شود . پيامبر ( ص ) فرمود : نزديك بيا ! او نزديك آمد و دست رسول ( ص ) را گرفت و بوسيد . و آن حضرت دست بر سرش كشيدند و فرمودند : خداوند به تو خير و بركت دهاد ! اين غلام سن زيادى كرد ، و ميان قوم خود داراى فضل و بزرگى شد و به روزگار وليد بن عبد الملك درگذشت .