شعر را خواند :
اى كسى كه دلو مرا از چاه مىكشى ، مواظب باش كه مىبينم مردم تو را مىستايند و برايت ثناى پسنديده مىگويند و بزرگوارت مىدانند .
ناجيه همچنان كه در چاه بود در پاسخ او چنين سرود :
دختركى يمنى مىداند ، كه من بيرون آورندهء آبم ، نام من هم ناجيه است من نيزهاى دارم كه پيكانش فراخ و خونبار است و آن را زير سينه بزرگان كافر فرو مىبرم . [ 1 ] اين ابيات را مردى از فرزندزادگان ناجية بن اعجم كه نامش عبد الملك بن وهب اسلمى است برايم خواند .
موسى بن عبيد ، از قول اياس بن سلمة بن اكوع ، از قول پدرش برايم نقل كرد كه ، مىگفته است : كسى كه تير را به چاه برد ناجية بن جندب بوده است .
هيثم بن واقد ، از قول عطاء بن ابى مروان ، از قول پدرش برايم نقل كرد كه ، مردى از قبيلهء اسلم و از اصحاب رسول خدا ( ص ) برايش از قول ناجية بن اعجم نقل كرده است كه ، چنين مىگفته است : چون از كمى آب به حضور پيامبر ( ص ) شكايت كردند ، آن حضرت مرا فرا خواندند و نخست تيرى از تيردان خود بيرون آورده به من دادند ، و سپس يك سطل از آب چاه خواستند ، و من آوردم . آن حضرت وضو گرفتند و آب در دهان خود مضمضه كردند و در دلو ريختند . مردم در گرماى شديد بودند ، و فقط يك چاه در آنجا بود . مشركان هم قبلا به ناحيّه بلدح رفته و چاههاى آنجا را تصرف كرده بودند . گويد : پيامبر ( ص ) فرمودند : با اين آب وارد چاه شو و اين آب را در چاه بريز ، سپس آب را با اين تير به هم بزن . و من چنين كردم ، و سوگند به آن كس كه محمد ( ص ) را به حق فرستاده است ، هنوز از چاه بيرون نيامده بودم كه چنان آب فواره زد كه نزديك بود مرا غرق كند . چاه مانند ديگ شروع به جوشيدن كرد و مملو از آب گرديد و تا لبهء چاه آب بالا آمد ، و همگان از هر طرف آب برداشتند چنان كه همگى سيراب شدند . در آن روز كنار چاه تنى چند از منافقان بودند ، مانند : جدّ بن قيس ، و اوس ، و عبد الله بن ابىّ ، كه نشسته بودند و به آب نگاه مىكردند و چاه مىجوشيد . اوس بن خولى ، به عبد الله بن ابىّ گفت :
هامش
[ 1 ] براى اطلاع از ضبط صحيحتر اين ابيات ، به سيرهء ابن هشام ، ج 2 ، ص . . . مراجعه كنيد . - م .