تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 444

مساهمون:

ص٤٤٤
فرمود : كلمه‌اى كه بر بنى اسرائيل عرضه شد كه بگويند اين بود « نستغفر الله و نتوب اليه » « از خداى آمرزش مىخواهيم و به سوى او باز مىگرديم » . اين هر دو حديث نقل شده است . گويند : پيامبر ( ص ) فرمود : هيچ كس امشب از اين راه نمىگذرد مگر اينكه خداوند گناه او را مىآمرزد . ابو سعيد خدرى مىگويد : برادر مادرى من ، قتادة بن نعمان در آخر صف بود . من كنار راه ايستادم و شروع كردم به گفتن اين مطلب كه پيامبر ( ص ) فرموده است « هيچ كس از اين دروازه عبور نمىكند مگر اينكه خداوند گناه او را مىآمرزد » و مردم با شتاب شروع به عبور از آنجا كردند و برادر من هم همراه با آخرين افراد عبور كرد ، و من مىترسيدم پيش از آنكه ما بگذريم ، صبح شود . چون پيامبر ( ص ) در آنجا فرود آمدند ، فرمودند : هر كس كه آرد دارد نان بپزد . و همراه آن حضرت هم آرد بود . معمولا غذاى عمومى ما فقط خرما بود ، گفتيم ، اى رسول خدا ، ما از قريش مىترسيم كه اگر آتش برافروزيم ما را ببينند . فرمود : هرگز شما را نخواهند ديد ، خداوند شما را يارى مىفرمايد . آتشهاى خود را برافروزيد و هر كس مىخواهد نان بپزد ، بپزد . و مسلمانان بيش از پانصد آتش برافروختند . چون صبح فرا رسيد ، آن حضرت با ما نماز صبح گزارده و فرمود : سوگند به كسى كه جان من در دست او است خداوند همهء سواران و مسافران را آمرزيد مگر يك سوار كوچك را كه بر شترى قرمز رنگ سوار است . همه دقت كردند و چنين سوارى از گروه ايشان نبود . در همهء لشكر به جستجوى او بر آمدند و گمان مىرفت كه او بايد از اصحاب رسول خدا ( ص ) باشد . در اين هنگام متوجه چنان شخصى شدند كه جزء افراد سعيد بن زيد بن عمرو بن نفيل از بنى ضمره و از اهالى سيف البحر بود . به سعيد گفتند : پيامبر ( ص ) چنين فرموده است . سعيد خطاب به آن مرد گفت : برو حضور رسول خدا ( ص ) تا برايت استغفار فرمايد . او در پاسخ سعيد گفت : به خدا قسم شتر من برايم مهمتر از استغفار اوست . معلوم شد كه آن شخص شترش را گم كرده است و شتر او داخل سپاه مسلمانان شده و او در جستجوى شتر خويش در پى سپاه مسلمانان مىآمده است . مردك به سعيد گفت : شترم در سپاه شماست ، آن را به من پس بدهيد . سعيد گفت : برو كنار و از من فاصله بگير ، خدا تو را زنده نگذارد . و اضافه كرد كه من مصيبت بزرگى را مىبينم و نمىدانم چيست . پس از اينكه لشكر حركت كرد مردك همچنان در جستجوى شتر خود بود ، و هنگامى كه در كوههاى سراوع مىگشت و جستجو مىكرد پايش لغزيد و پرت شد و مرد و كسى هم متوجه نشد به طورى كه لاشهء او را درندگان خوردند . هشام بن سعد ، از زيد بن اسلم ، از عطاء بن يسار ، از ابو سعيد خدرى ، برايم نقل كرد كه ،