تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 443

مساهمون:

ص٤٤٣
مىشناسيد ؟ بريدة بن حصيب اسلمى گفت : اى رسول خدا ، من آن را مىدانم ، پيامبر ( ص ) فرمودند : پيشاپيش ما حركت كن ! بريده پيش از غروب پيامبر ( ص ) ، و اصحاب را از ميان تپه‌ها به سوى كوههاى سراوع حركت داد . ولى اندكى كه حركت كرد ، به سرزمينى رسيد كه سنگهاى آن او را به زمين مىزد ، و بوته‌هاى خار او را در برگرفت و سرگردان شد ، به طورى كه گويى هرگز آن راه را نمىشناسد . او گفت : به خدا قسم من در روز جمعه اين راه را مرتب و چند مرتبه پيموده‌ام . چون پيامبر ( ص ) ملاحظه فرمودند كه بريده متوجه راه نيست ، فرمودند : سوار شو ! گويد : من سوار شدم . پيامبر ( ص ) دوباره پرسيدند : چه كسى مىتواند ما را راهنمايى كند ؟ حمزة بن عمرو اسلمى پياده شد ، و گفت : اى رسول خدا من راهنمايى مىكنم . او هم اندكى رفت و ميان خارستان افتاد ، و متوجه نشد كه به كدام طرف بايد برود . پيامبر ( ص ) به او هم دستور دادند كه سوار شود ، و باز پرسيدند : چه كسى مىتواند ما را راهنمايى كند و به راه ذات الحنظل ببرد ؟ عمرو بن عبد نهم اسلمى فرود آمد ، و گفت : من راهنمايى مىكنم . فرمود : پيشاپيش حركت كن . عمرو در جلو ايشان حركت كرد . ناگاه چشم پيامبر ( ص ) به دروازهء ذات الحنظل ( تپه ) افتاد و فرمود : آيا اين ذات الحنظل است ؟ عمرو گفت : آرى اى رسول خدا . و چون پيامبر ( ص ) بر سر آن راه رسيدند ، سرازير شدند . عمرو گفت : به خدا قسم اين راه قبلا به نظر من راه باريكى بود ، به باريكى يك كفش ، و چنان گشاده شد كه چون شاهراهى وسيع گرديد . و همه در آن شب در پهناى آن راه به راحتى حركت كرده و با هم صحبت مىكردند ، و آن شب چنان به نظر روشن مىآمد كه گويى در مهتاب حركت مىكنيم . پيامبر ( ص ) فرمودند : سوگند به كسى كه جان من در دست اوست كه داستان اين راه همانند داستان دروازه‌اى است كه خداوند در مورد آن به بنى اسرائيل مىفرمايد : وَ ادْخُلُوا الْبابَ سُجَّداً وَ قُولُوا حِطَّةٌ . . . 2 : 58 [ 1 ] - و در آييد در آن در سجده كنندگان و بگوييد بيفكن بار ما . ابن ابى حبيبه با اسناد خود از ابو هريره نقل مىكرد كه پيامبر ( ص ) فرمودند : كلمه‌اى كه بر بنى اسرائيل عرضه شد كه هنگام ورود به دروازهء بيت المقدس بگويند اين بود : « لا إله الا الله » و هم لازم بود كه در حال سجده در آيند و حال آنكه آنها با پشت وارد شدند و مىگفتند « دانه‌اى در خوشهء جو » . عبد الرحمن بن عبد العزيز ، از عبد الله بن ابى بكر بن حزم برايم روايت كرد كه پيامبر ( ص )
هامش
[ 1 ] سورهء 2 ، بخشى از آيه 58 ، براى اطلاع از اقوال مختلف در مورد تفسير اين آيه ، به تفاسير فارسى مراجعه كنيد . - م .