حبّان به صورت اعتراض به رفاعه گفت : تو در اينجا نشستهاى و بزها را مىدوشى ، در حالى كه زنان قبيلهء جذام به اسارت گرفته شدهاند ، و تمام اخبار را به او گفتند . رفاعه همراه ايشان راه افتاد و به مدينه و حضور پيامبر ( ص ) آمد و راه را سه روزه طى كردند .
رفاعه نامهاى را كه حضرت رسول ( ص ) نوشته بودند تسليم حضورشان كرد ، و چون پيامبر ( ص ) از اخبار سؤال فرمود ، موضوع زيد بن حارثه را گفتند . پيامبر ( ص ) فرمودند : در مورد كشتهشدگان چه مىتوانم بكنم ؟ رفاعه گفت : شما داناتريد . شما هرگز حلالى را براى ما حرام و حرامى را حلال نفرمودهايد . و اضافه كرد كه دستور دهيد زندگان را آزاد كنند ، كشتهشدگان مهم نيست . پيامبر ( ص ) فرمود : راست مىگويى . آنها از پيامبر خواستند تا كسى را همراه ايشان بفرستند تا اسيران و اموال را از دست زيد بن حارثه بگيرند . پيامبر ( ص ) به على ( ع ) دستور فرمود تا همراه ايشان برود . على ( ع ) گفت : ممكن است زيد بن حارثه از من اطاعت نكند . پيامبر ( ص ) فرمود : اين شمشير مرا به عنوان نشانه و علامت بردار . على ( ع ) آن را برداشت و گفت : شترى هم براى سوار شدن ندارم . يكى از آنها گفت : شتر من حاضر است .
على ( ع ) سوار شترى شد و همراه ايشان بيرون رفت تا به رافع بن مكيث كه به عنوان مژده دهندهء فتح زيد بن حارثه سوار بر ناقهاى از اموال ايشان به سوى مدينه روان بود برخورد فرمود .
على ( ع ) ناقهء او را گرفت و به آنها مسترد داشت ، و رافع بن مكيث همراه على ( ع ) سوار شد تا در منطقهء فحلتين [ 1 ] به زيد بن حارثه رسيدند . على ( ع ) به او فرمود : پيامبر ( ص ) تو را فرمان دادهاند كه هر اسير و مالى كه از اين قوم در دست تو است ، به ايشان برگردانى . زيد گفت : در اين مورد علامتى و نشانهاى از پيامبر دارى ؟ على ( ع ) فرمود : اين شمشير پيامبر است . زيد شمشير را شناخت و در آنجا فرود آمد و همراهان خود را صدا زد تا جمع شدند ، و گفت : در دست هر كس اسيرى يا مالى هست برگرداند كه اين فرستادهء رسول خداست . مردم آنچه را كه گرفته بودند ، پس دادند ، و برخى از زنان را از آغوش مردان بيرون كشيدند .
اسامة بن زيد بن اسلم ، از قول يسر بن محجن ديلى برايم نقل كرد كه پدرش گفته است :
من در اين سريّه حاضر بودم ، سهم هر كس هفت شتر ، هفتاد بز و ميش و يكى دو زن بوده است ، كه پس از يك بار قاعدگى و پاك شدن با آن هم بستر مىشدند . تا سرانجام رسول خدا ( ص ) همهء آنها را به خانوادههايشان برگرداند ، و ميان آنها جدايى افكند ، و در مواردى آنها را خريد و
هامش
[ 1 ] فحلتين ، نام منطقهاى است ميان مدينه و ذى المروه . ( طبقات ابن سعد ، ج 2 ، ص 64 ) .