مىشود ؟ گفتم : مىخواهم نگاه كنم ببينم دستم چگونه قطع مىشود . مگر شما چنين نفرين نكردى ؟ گويد : پيامبر ( ص ) رو به قبله ايستاد و دستهاى خود را برافراشت ، و عرض كرد :
پروردگارا من هم انسانم ، گاه خشمگين مىشوم و گاه اندوه مىخورم ، همچنان كه هر بشرى چنين است ، خدايا من هر مرد يا زن مؤمنى را كه نفرين كردم ، نفرين مرا بر او رحمت قرار ده .
سريّهء زيد بن حارثه به طرف [ 1 ] در جمادى الآخر سال ششم
اسامة بن زيد ليثى ، از عمران بن منّاح برايم نقل كرد و گفت : پيامبر ( ص ) زيد بن حارثه را همراه پانزده مرد به ناحيهء طرف و بنى ثعلبه اعزام فرمود . آنها چون به طرف رسيدند ، تعدادى شتر و گوسپند به غنيمت گرفتند . اعراب ترسيدند و پنداشتند كه رسول خدا ( ص ) براى جنگ با آنها آمده است و گريختند . زيد بن حارثه همان شبانه راه مدينه را پيش گرفت ، به طورى كه اول صبح با شتران در مدينه بود . اعراب مقدارى او را تعقيب كردند و به او نرسيدند . زيد مجموعا بيست شتر به مدينه آورد و هيچگونه جنگى ميان او و اعراب در نگرفت ، و مدت غيبت او از مدينه چهار شب بود .
ابن ابى سبره با اسناد خود از قول يكى از شركت كنندگان در اين سريّه برايم نقل كرد :
مجموعا دو شتر به دست آوردهاند كه معادل بيست گوسپند بوده است ، چه هر شترى را معادل ده گوسپند مىدارند ، و همو گفته است كه شعار ما در اين سريه امت ! امت ! « بميران بميران » بوده است .
سريّه زيد بن حارثه به حسمى [ 2 ] در جمادى الآخر سال ششم
موسى بن محمد بن ابراهيم ، از قول پدرش برايم نقل كرد : دحيهء كلبى از پيش قيصر باز مىگشت ، و قيصر مقدارى مال و چند جامه به او جايزه داده بود . دحيه چون به حسمى رسيد ، به گروهى از مردم جذام برخورد و آنها راه را بر او بستند ، و هر چه داشت غارت كردند . و هنگامى كه به مدينه رسيد ، فقط جامههاى ژندهاش همراهش بود . دحيه به خانهء خود نرفت ، بلكه به
هامش
[ 1 ] طرف ، آبى است در سى و شش ميلى مدينه . ( طبقات ابن سعد ، ج 2 ، ص 63 ) .
[ 2 ] حسمى ، نام بخشى از سرزمينهاى كوهستانى شمال مدينه است . - م .