مثبت دادند و با عجله به اسلام گرويدند و به كسانى كه به دحيه حمله كرده بودند ، حمله كردند .
ولى آنها گريخته و پراكنده شدند .
زيد بن حارثه اين موضوع را به اطلاع پيامبر ( ص ) رساند ، و حضرت او را همراه پانصد مرد گسيل فرمود ، و دحيهء كلبى را هم همراه او كردند .
زيد ، شبها حركت و روزها كمين مىكرد ، و راهنمايى از بنى عذره همراه او بود . از آن سوى ، غطفان و وائل و همچنين افراد قبيلهء سلامات و بهراء چون از آمدن زيد بن رفاعه با نامهء پيامبر آگاه شدند ، همگى در كنارهء رؤيه كه در سرزمين بنى مازن بود ، جمع شدند و به رفاعه پيوستند .
راهنما ، زيد بن حارثه را رهنمونى كرد و هنگام سپيده دم بر هنيد و پسرش و مردمى كه در آن محل بودند ، حمله كردند ، و آنچه يافتند غارت كردند و هنيد و پسرش و گروه زيادى را كشتند ، و بر شتران و دامها و زن و بچهء آنها غارت بردند . هزار شتر ، و پنج هزار گوسپند و بز بردند ، و يكصد نفر زن و بچه به اسارت گرفتند . راهنما آنها را از گوشهء صحرا آورده بود .
چون بنى ضبيب شنيدند كه زيد بن حارثه چه كرده است ، براى جنگ با او سوار شدند از جمله حبّان بن ملّه و پسرش بودند ، آنان نزديك به سپاه مسلمانان آمدند و قرار گذاشتند كه هيچ - كس غير از حبّان بن ملّه صحبت نكند . ضمنا رمزى ميان خود داشتند كه هر كس بخواهد شمشير بزند بگويد « قودى » [ بكش ] ، همين كه نزديك لشكر مسلمانان رسيدند ، سياهى غنايم و اسيران آشكارا شد ، و زنان و اسرا همگى پيش مىآمدند . حبّان مىگفت : ما مسلمانيم . اولين كسى كه از مسلمانان با آنها برخورد كرد سوارى بود كه نيزه به دست گرفته و غنايم و اسيران را با خود مىآورد . يكى از همراهان حبّان گفت : « قودى » ! حبّان گفت : مهلت بده و آرام بگير ! چون به زيد بن حارثه رسيدند ، حبّان گفت : ما مسلمانيم . زيد به او گفت : سورهء حمد را بخوان ! و اين امتحانى بود كه زيد از هر كس كه ادعاى مسلمانى داشت مىكرد ، و چيز ديگرى نمىپرسيد .
حبّان سورهء حمد را خواند . زيد بن حارثه گفت : جار بزنند و به اطلاع سپاه مسلمانان برسانند كه « چون اينها بلدند سورهء حمد را بخوانند ، آنچه از آنها گرفتهايم بر ما حرام است » .
آن قوم برگشتند ، و زيد هم به آنان دستور داد كه از صحرايى كه آمدهاند عبور نكنند . آنان در ميان اهل و عيال خود شب كردند و مواظب سپاه زيد بن حارثه بودند و گفتگوهاى آنها را گوش مىكردند . همين كه زيد بن حارثه و افراد او آرام گرفته و خوابيدند ، گروهى از همراهان حبّان ، از جمله ابو زيد بن عمرو ، و ابو اسماء بن عمرو ، و سويد بن زيد و برادرش ، و برذع بن زيد ، و ثعلبة بن عدىّ حركت كردند و صبح زود خود را در منطقهء كراع پيش رفاعه رساندند .
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 422
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٤٢٢