تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 312

مساهمون:

ص٣١٢
محمد بن مسلمه فرمان بدهيد ، او را خواهد كشت . پيامبر ( ص ) فرمود : نبايد مردم بگويند كه محمد ياران خود را مىكشد . گفتم : پس فرمان حركت بدهيد . فرمود : بسيار خوب . و من مردم را به حركت خواندم . گويند ، سپاه اسلام ديدند كه با وجود گرماى شديد پيامبر ( ص ) سوار بر ناقهء خود شده و آمادهء حركت است ، و حال آنكه معمولا تا هوا سرد نمىشد حركت نمىفرمود ، ولى پس از اطلاع بر سخنان ابن ابىّ در همان ساعت به راه افتادند . نخستين كسى كه به آن حضرت برخورد سعد بن عباده بود . او بر پيامبر ( ص ) سلام داد و حضرت پاسخش فرمود . سپس سعد گفت : يا رسول الله ، در زمانى حركت كرديد كه قبلا در چنين موقعى حركت نكرده بوديد ! و گفته‌اند كه : اسيد بن حضير اين گفتگو را انجام داده است - و به نظر ما هم صحيحتر همين است - پيامبر ( ص ) فرمود : مگر نشنيده‌ايد كه دوست شما چه گفته است ؟ پرسيد : كدام دوست ؟ فرمود : ابن ابىّ گفته است كه چون به مدينه باز گردد ، عزيزان افراد خوار و زبون را از مدينه بيرون خواهند كرد . گفت : اى رسول خدا اگر بخواهيد مىتوانيد ابن ابىّ را از مدينه بيرون كنيد ، چون او خوار و زبون و شما گرامى و نيرومنديد ، و عزّت از آن خدا و شما و مؤمنان است . سپس گفت : اى رسول خدا ، با ابن ابىّ مدارا فرماييد ! چه ، پيش از آمدن شما به مدينه قوم او جواهرات او را به رشته مىكشيدند ، امّا اكنون براى آنها جز تكّه‌اى جواهر نزد يوشع يهودى بيش نمانده است ، و او نيز چون مىبيند كه به آن محتاجند به آنان سخت مىگيرد . در اين ميان خداوند شما را آورد ، و اين است كه ابن ابىّ تصور مىكند شما اقتدار او را از بين برده‌ايد . گويد : همچنان كه پيامبر ( ص ) در آن روز به راه خود ادامه مىداد ، زيد بن ارقم پا بپاى شتر آن حضرت حركت مىكرد و به چهرهء پيامبر مىنگريست . پيامبر ( ص ) شتر خود را سريع مىراند و شتابان در حركت بود كه ناگاه وحى بر او نازل شد . زيد بن ارقم مىگويد : من ناگهان متوجه شدم كه چهرهء پيامبر ( ص ) عرق كرد و تبى سخت بر او عارض شد و مركوب او از حركت باز ايستاد ، گويى دست و پاى حيوان ياراى حركت نداشت و من فهميدم كه بر پيامبر ( ص ) وحى نازل گرديده است و آرزو كردم كه راستى و درستى گفتار من بر آن حضرت وحى شده باشد . چون حالت وحى سپرى شد پيامبر ( ص ) گوش مرا همچنان كه سوار بر مركوب خود بودم گرفت و با محبت به طرف بالا كشيد ، به طورى كه از روى شتر بلند شدم و فرمود : اين گوش تو وفا كرد و خداوند متعال سخن تو را تصديق فرمود و دربارهء ابن ابىّ يك سورهء كامل - سورهء منافقون - نازل شد . إِذا جاءَكَ الْمُنافِقُونَ . . . . 63 : 1 [ 1 ]
هامش
[ 1 ] سورهء 63 ، آيهء 1 .
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 312 | محمود مهدوى دامغانى / محمد بن عمر بن واقد (الواقدي)