كرده و فرمان قتل او را نداده است ، اين ابيات را سرود :
« همانا با آنكه دنيا داراى حوادثى است كه مورد انتظار است ، ولى از شگفت ترين آنها چيزى است كه عمر گفته است .
عمر به كسى كه وحى نزد اوست چنين اشاره مىكند ، در صورتى كه سوگند به كسى كه مويها را مىزدايد از او نظر خواهى نشده است .
اگر خطّاب گناهى مانند گناه پدرم كرده بود ، و من دربارهء او همان چيزى را مىگفتم كه او دربارهء پدرم گفته است سخت از كوره در - مىرفت .
عمر مىگويد محمد بن مسلمه را بفرستيد تا ابن ابىّ را بكشد ، و به جان تو سوگند كه دستور بسيار ناپسندى داده است .
من به پيامبر گفتم اى رسول خدا ، اگر مىخواهيد او را بكشيد ، من خود در يك چشم برهم زدن اين كار را براى شما كفايت مىكنم .
در اين راه دست و دل بخشندهام مرا يارى مىكند ، و دل من كه در بلوا شديدتر و سختتر از سنگ است .
در آن كار ممكن است شرى نهفته باشد ولى در آن ديگرى پستى است ، و چشم من نسبت به انجام دهندهء آن پر از خشم خواهد بود .
پيامبر فرمود : نه ، و هرگز بندهء فرمان بردار ، پدر خود را نمىكشد ، هر چند قبيلهء مضر براى او فال بد زده باشد .
اين ابيات را اسماعيل بن مصعب بن اسماعيل بن زيد بن ثابت برايم خواند و گفت كه آنها را در كتابى ديده است و ابراهيم بن جعفر بن محمود هم از محمد بن مسلمه برايم نقل كرد .
عبيد الله بن هرير هم به روايت پدرش از رافع بن خديج برايم نقل كرد كه مىگفت : چون پيش از ظهر از منطقهء مريسيع حركت كرديم تمام آن روز و شب را با تلاش در حركت بوديم ، و هيچ كس شتر خود را نگه نمىداشت مگر براى قضاى حاجت يا نماز گزاردن . پيامبر ( ص ) هم ناقهء خود را با شتاب هى مىفرمود و براى تندتر راندن آن تازيانهء خود را به حركت در مىآورد .
شب را تا صبح و فرداى آن روز را تا ظهر و بلكه تا بعد از ظهر همچنان يكسره حركت كرديم .
گويد : هنگامى كه مردم از مريسيع حركت كردند براى گفتگو مطلبى جز داستان ابن ابى نداشتند ، ولى پس از اينكه بى خوابى و خستگى شديد بر ايشان غلبه كرد ، آن موضوع را فراموش كردند آن چنان كه هيچ گفتگويى دربارهء ابن ابىّ نبود . پيامبر ( ص ) هم به همين منظور
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 314
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٣١٤