مجاهدان گرديد ، و در عين حال مدينه را از دشمنان حراست كرد ، و دعا فرمود : پروردگارا بر سعد و خاندان سعد رحمت فرست و مهربانى فرماى . و فرمود : سعد بن عباده مرد بسيار خوبى است . خزرجىها به پيامبر ( ص ) گفتند اى رسول خدا ، او پايهء خاندان ماست و سرور ما و پسر سرور ماست . آنها در خشك خشكساليها به مردم خوراك مىدادند ، و مشكلات مردم را بدوش مىكشيدند ، و عهدهدار پذيرايى ميهمانان بودند ، و در سختيها به مردم عطا و بخشش مىكردند ، و گرفتاريهاى قبيله را مرتفع مىكردند . پيامبر ( ص ) فرمود : گزيدگان مسلمانان در صورتى كه در مورد دين خود بينديشند همان گزيدگان دورهء جاهليت هستند .
چون پيامبر ( ص ) كنار چاه همّ رسيد ، مسلمانان گفتند : اى رسول خدا آيا اين چاه را مصادره نمىكنيد ؟ فرمودند : خير ، ولى يك نفر اين چاه را بخرد و بهاى آن صدقه داده شود . طلحة بن عبيد الله آن را خريد و وقف كرد .
موسى بن محمد ، از قول پدر خود برايم روايت كرد : پيش از رسيدن پيامبر ( ص ) به ذى قرد مقداد بن عمرو فرماندهء سواران بود .
محمد بن فضل بن عبيد الله بن رافع بن خديج ، از قول ثعلبة بن ابى مالك برايم نقل كرد :
سعيد بن زيد فرماندهء سواران بوده است .
او به حسّان بن ثابت اعتراض كرد و گفت : چرا در شعر خود مقداد را فرمانده قرار دادى ؟
و حال آنكه مىدانستى كه پيامبر ( ص ) مرا به فرماندهى منصوب فرموده بود ، و مىدانى كه چون فرياد آمادهباش برخاست مقداد نخستين كسى بود كه ظاهر شد ، و پيامبر ( ص ) به او گفتند :
فعلا تو برو تا بقيهء سواران برسند . و او رفت ، و سپس ما به حضور پيامبر ( ص ) رسيديم و مقداد رفته بود ، و پيامبر ( ص ) من را به اميرى منصوب فرمود . حسّان گفت : اى پسر عمو ، به خدا قسم من نظرى نداشتم ، فقط به رعايت قافيه اشعار خود مقداد را در شعر آوردم . [ 1 ] سعد بن زيد سوگند خورد كه هرگز با حسان صحبت نكند . در نظر ما هم آنچه كه ثابت است فرماندهى سعد بن زيد اشهلى است .
گويند ، چون پيامبر ( ص ) به مدينه رسيد ، زن ابو ذر در حالى كه سوار بر ناقهء قصواى آن حضرت بود به مدينه آمد . ناقهء پيامبر ( ص ) و همچنين شتر نر ابو جهل كه مسلمانان آن را به غنيمت گرفته بودند ، ميان همان گله بود . زن ابو ذر به خدمت پيامبر ( ص ) آمد و اخبار مربوطه را به حضرت داد و گفت : اى رسول خدا ، من نذر كردم كه اگر خداوند مرا به وسيلهء اين ناقه نجات
هامش
[ 1 ] براى اطلاع بيشتر مراجعه كنيد به ديوان حسّان ، چاپ بيروت ، ص 65 . يا به سيرهء ابن هشام ، ج 3 ، ص 298 . - م .