باشد باز مىگيرم و گردن همهء آنها را به حلقهء اسارت در مىآورم . پيامبر ( ص ) فرمودند : اكنون كه چيره شدى گذشت كن . و آنگاه فرمود : آنها ميهمان غطفان خواهند شد .
خالد بن الياس ، از قول ابى بكر بن عبد الله بن ابى جهم برايم نقل كرد كه گفت : سواران هشت نفر بودند : مقداد ، ابو قتاده ، معاذ بن ماعص ، سعد بن زيد ، ابو عيّاش زرقىّ ، محرز بن نضلة ، عكّاشة بن محصن و ربيعة بن اكثم .
موسى بن محمد از عاصم بن عمر بن قتاده برايم نقل كرد : از مهاجران سه سوار بودند :
مقداد ، محرز بن نضلة ، عكّاشة بن محصن . و از انصار : سعد بن زيد كه فرماندهء سواران هم بود ، و ابو عيّاش زرقىّ كه بر اسب خود جلوه سوار بود . و عبّاد بن بشر و اسيد بن حضير و ابو قتاده .
ابو عيّاش گويد : سوار بر اسب خود بودم كه پيامبر ( ص ) فرمودند : خوب است اسب خود را به كسى بدهى كه از تو سواركارتر باشد ، تا از اسبهاى ديگر عقب نماند . گفتم : اى رسول خدا ، من از همهء مردم سواركارترم . و اسب خود را راندم ، هنوز پنجاه متر نرفته بودم كه اسب مرا به زمين انداخت . و گفتم : شگفتا ! پيامبر ( ص ) فرمود بهتر است اسب خودت را به سواركارى بدهى كه بهتر باشد ، و من مىگويم : « سواركارترين مردم هستم » .
گويند : چون كسى اين خبر را به بنى عمرو بن عوف رساند ، نيروهاى امدادى سواره و پياده رسيدند . اسب سواران و شتر سواران ، پيادگان و گروهى هم با خر و استر خود را به ذى قرد رساندند .
مسلمانان ده شتر را از دشمن پس گرفتند ، و ده شتر ديگر را آنها با خود بردند . محرز بن نضله ، همپيمان بنى عبد الاشهل بود . گويند : چون فرياد آماده باش برخاست ، اسبى از محمد بن مسلمه كه نامش ذو اللّمه بود ، و آن را در محوطهء خانهاش بسته بود ، به شنيدن صداى خروش اسبهاى ديگر صيحه كشيد و به جست و خيز آمد ، و همچنان كه بسته بود تلاش مىكرد . زنها به محرز گفتند : مدتهاست كه از اين اسب مواظبت شده است ، و همانطور كه مىبينى آماده است .
اگر مىخواهى سوار شو و خود را به لشكر برسان . در اين موقع محرز متوجه شد كه پرچم رسول خدا ( ص ) از ناحيهء عقاب عبور كرد و آن را سعد بر دوش داشت . گويند ، محرز شتابان سوار بر آن اسب شد ، و صحراى قنات را پيمود و از مقداد هم جلو افتاد ، و در منطقه هيفا [ 1 ] به دشمن رسيد . از آنها خواست كه براى جنگ بايستند و آنها ايستادند . محرز ساعتى با آنها با
هامش
[ 1 ] هيفا ، نام محلى است در يك ميلى چاه مطلب . ( وفاء الوفا ، ج 2 ، ص 387 ) .