را خواند :
آيا من ترسويم و چنين فرمان مىدهم ام عمرو را به گريستن مژده بده ! سپس ابو جهل نزد عامر بن حضرمى ، برادر عمرو ، كه در نخله كشته شده بود ، رفت و گفت : اين همپيمان تو - يعنى عتبه - مىخواهد پس از اين كه به خونخواهى خود دست يافتهاى ، مردم را برگرداند و مايهء خوارى ميان مردم گردد ! او عهدهدار پرداخت خونبهاى برادرت شده است و مىپندارد كه تو خونبها را مىپذيرى ! آيا اكنون كه بر كشندهء برادرت دست يافتهاى ، شرم نمىكنى از اين كه خونبها بپذيرى ؟ اكنون برخيز و آن را به يادشان آر و خون خود را طلب كن ! عامر بن حضرمى برخاست ، سر خود را برهنه كرد ، بر سر خود خاك پاشيد و بانگ برداشت كه : اى واى عمرو من ! و با اين كار عتبه را كه همپيمان او بود ، سرزنش كرد . به اين ترتيب پيشنهادى كه عتبه ، مردم را به آن دعوت كرده بود ، تباه شد و عامر سوگند خورد كه تا كسى از اصحاب محمد را نكشد باز نخواهد گشت . ابو جهل به عمير بن وهب گفت : مردم را برانگيز ! عمير حملهور شد و آهنگ مسلمانان كرد تا صف ايشان را در هم بريزد ، ولى آنان همچنان پايدار بودند و تكان نخوردند . در اين هنگام عامر بن حضرمى پيش آمد و بر مسلمانان حمله برد و آتش جنگ را برافروخت .
از حكيم بن حزام برايم نقل كردند كه : چون ابو جهل رأى عتبه را بر مردم تباه ساخت ، عامر بن حضرمى را برانگيخت و او اسب خود را به تاخت در آورد ، و نخستين كس از مسلمانان كه به سوى او بيرون آمد ، مهجع ، غلام عمر ، بود كه عامر او را كشت .
نخستين كس از انصار كه كشته شد ، حارثة بن سراقه بود ، كه حبّان بن عرقه او را كشت . برخى گفتهاند : عمير بن حمام بود كه خالد بن اعلم عقيلى او را كشت . واقدى گويد : ولى من از هيچيك از مردم مكه نشنيدم كه غير از حبان بن عرقه از ديگرى نام ببرند .
گويند : عمر بن خطاب در روزگار خلافت خود و در محل دار الخلافه به عمير بن وهب گفت : تو در روز بدر ما را براى مشركان بررسى مىكردى ! در آن دره ، بالا و پايين مىتاختى ! گويى هم اكنون پيش چشم من است كه اسب تو در زيرت بود ( بر اسبت سوار بودى ) و به مشركان خبر مىدادى كه ما نه كسى را در كمين داريم و نه نيروى كمكى ! گفت : آرى ، به خدا ، اى امير مؤمنان همچنين بود ! و ديگر اين كه من در آن روز مردم را به جنگ تحريك مىكردم ! و خداى ، اسلام را آورد و ما را به آن هدايت فرمود ، و گمان نمىكنم ، در هنگامى كه مشرك بوديم گناهى بزرگتر از جنگ بدر انجام داده
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 48
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٤٨