تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 47

مساهمون:

ص٤٧
بزرگ و سرور قريشى ! و فرمان تو ميان ايشان اطاعت مىشود ! آيا مىتوانى كارى بكنى كه تا آخر روزگار از آن به نيكى ياد شود ؟ با توجه به كارى كه در روز عكاظ انجام دادى . عتبه كه در آن روز رئيس مردم بود ، به او گفت : اى ابو خالد ! آن چه كار است ؟ گفت : خونبهاى همپيمان خود و قيمت كالاهايى را كه محمد در روز نخله گرفته است ، پرداخت كن و با مردم برگرد ! مگر شما از محمد چيز ديگرى غير از اين خونبها و قيمت كالاها را مىخواهيد ؟ عتبه گفت : اين كار را انجام مىدهم و تو خود در اين باره وكيل من هستى . آنگاه عتبه بر شتر نر خود سوار شد و ميان مشركان قريش راه افتاد ، و مىگفت : اى قوم از من اطاعت كنيد ! و با اين مرد و اصحابش جنگ نكنيد و گناه و ترس آن را به گردن من بيندازيد ! گروهى از ايشان خويشاوندى نزديك با ما دارند و شما همواره بر قاتل پدر و يا برادر خود نظر خواهيد كرد ، و اين مسأله موجب بروز نفرت و كينهء شديد ميان همه خواهد شد ! وانگهى ، شما نمىتوانيد آنها را بكشيد ، مگر اينكه لااقل به تعداد ايشان از شما هم كشته شود ! بعلاوه ، من مطمئن نيستم كه گرفتارى و شكست از شما نباشد ! و مگر شما غير از خونبهاى اين مرد ( عمرو بن حضرمى ) ، و قيمت كالاهاى غارت شدهء خود چيز ديگرى مىخواهيد ؟ من هر دو را به عهده مىگيرم . اى قوم ! اگر محمد دروغگو باشد گرگان عرب او را كفايت مىكنند ، اگر به پادشاهى برسد شما در سلطنت برادرزاده خود بهره‌مند خواهيد بود ، و اگر پيامبر باشد شما در پناه او نيك‌بخت‌ترين مردم خواهيد بود ! اى قوم ، خير خواهى مرا رد نكنيد و رأى و انديشهء مرا بىخردانه ندانيد ! گويد : چون ابو جهل اين خطبه را شنيد بر او رشك و حسد برد و گفت : اگر مردم در اثر خطبهء عتبه باز گردند ، وى رئيس خواهد شد - عتبه از همهء مردم گوياتر و زبان آورتر و زيباتر بود - عتبه سپس چنين گفت : شما را به خدا سوگند مىدهم كه اين چهره‌هاى تابنده چون چراغ را در برابر چهره‌هايى كه همچون چهرهء ما رهاست قرار ندهيد ! چون عتبه از گفتار خود فارغ شد ، ابو جهل گفت : عتبه كه چنين مىگويد و شما را به اين كار ترغيب مىكند ، بدين جهت است كه پسرش همراه محمد است و محمد هم پسر عموى اوست ، و او خوش نمىدارد كه پسر و پسر عمويش كشته شوند . سپس به عتبه گفت : از حد خودت تجاوز كردى ، وانگهى اكنون كه دو حلقه را تنگ مىبينى ، ترسيده‌اى . مىخواهى ما را خوار كنى كه به ما دستور بازگشت مىدهى ؟ نه ! سوگند به خدا ، برنمىگرديم تا خدا ميان ما و محمد حكم كند ! گويد : عتبه خشمگين شد و گفت : اى كسى كه نشيمنت زرد است ! خواهى دانست كه كدام يك ما ترسوتر و پست تر است ! و به زودى قريش خواهد دانست كه چه كسى ترسو و تباه كنندهء قوم خود است ! و اين شعر
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 47 | محمود مهدوى دامغانى / محمد بن عمر بن واقد (الواقدي)