باشيم ! عمر گفت : راست مىگويى ! گويند : عتبه با حكيم بن حزام صحبت كرد و گفت : هيچ كس غير از ابو جهل با پيشنهاد من مخالفت نخواهد كرد . پيش او برو و بگو كه عتبه خونبهاى همپيمان خود را مىپردازد و پرداخت قيمت كالاهاى كاروان را هم ضمانت مىكند . حكيم گويد : پيش ابو جهل رفتم . مشغول ماليدن عطر و مواد خوشبو بود و زرهاش هم جلويش قرار داشت ، گفتم : عتبه مرا پيش تو فرستاده است . خشمگين شد و رو به من كرد و گفت :
عتبه كس ديگرى غير از تو پيدا نكرد كه بفرستد ؟ گفتم : به خدا ، اگر كس ديگرى غير از او مرا مىفرستاد نمىپذيرفتم ، و من به قصد اصلاح بين مردم پذيرفتم ! وانگهى ، عتبه سيد و سرور عشيره است . دوباره خشمگين شد و گفت : تو هم مىگويى كه او سرور عشيره است ؟ گفتم : مگر فقط من مىگويم ؟ همهء قريش اين را مىگويند ! ولى ابو جهل به عامر دستور داد كه بانگ خونخواهى بردارد و سر خود را برهنه كند و فرياد برآرد كه :
عتبه گرسنه شده است ، به او شراب دهيد ! و همهء مشركان شروع به گفتن اين شعار كردند كه ، عتبه گرسنه است به او شراب دهيد ! [ 1 ] ابو جهل از اين كار مشركان نسبت به عتبه خوشحال شد . حكيم بن حزام مىگويد : پس از آن ، نزد منبّة بن حجاج رفتم و به او هم همان را گفتم كه به ابو جهل گفته بودم . او را بهتر از ابو جهل يافتم ، چه گفت : چيزى كه عتبه به آن فرا مىخواند و كارى كه تو مىكنى بسيار خوب است . من پيش عتبه برگشتم و ديدم كه از گفتار قريش سخت خشمگين است و از شتر نر خود پايين آمده بود و دور لشكر مىگشت و به آنها دستور مىداد كه از جنگ خوددارى كنند ولى آنها نمىپذيرفتند . در اين هنگام تعصب او را هم فرا گرفت . فرود آمد ، زره پوشيد و براى او به جستجوى كلاهخودى برآمدند ، ولى به واسطهء درشتى سر او ، در همهء لشكر كلاه - خودى چنان بزرگ پيدا نشد . چون چنان ديد ، عمامهاى بزرگ بر سر خود پيچيد و در حالى كه برادرش شيبه و پسرش وليد او را همراهى مىكردند ، پياده به ميدان آمد . در آن وقت ابو جهل سوار بر ماديانى كنار صف ايستاده بود . چون عتبه برابر او رسيد شمشير خود را كشيد ، مردم گفتند به خدا ابو جهل را خواهد كشت ! عتبه با شمشير خود هر دو پى پاشنهء اسب ابو جهل را قطع كرد و اسب از عقب به زمين افتاد . حكيم بن حزام گويد :
با خود گفتم ، تاكنون چنين روزى نديده بودم ! و گويند : عتبه به ابو جهل گفت : فرود آى و پياده شو كه امروز روز سوارى نيست ! و همهء قوم تو سواره نيستند ! ابو جهل پياده شد ، عتبه گفت : به زودى خواهى دانست كه كداميك از ما فردا براى عشيرهء خود شوم تر
هامش
[ 1 ] ظاهرا اين عبارت براى تحقير و بيان ترس افراد گفته مىشده است . - م .