خواهيم كرد يا نه ؟ توانگران و نيرومندان آنها بر اسب سوار بودند ، سى اسب به بنى مخزوم اختصاص داشت . هفتصد شتر داشتند . اسب سواران كه صد نفر بودند همه زره بر تن داشتند . پيادگان هم همين تعداد زره پوش داشتند .
گويند : ابو سفيان با كاروان پيش مىآمد . چون نزديك مدينه رسيدند ترس شديدى ايشان را گرفت ، به نظر آنها خبر بردن ضمضم و بيرون آمدن قريش خيلى دير شده بود .
در شبى كه قرار بود فرداى آن روز به كنار آب بدر برسند ، تمام شتران كاروان به سوى آب بدر حركت مىكردند . آن شب در محلى دور تر از بدر مانده و در اين فكر بودند كه اگر مورد هجوم قرار نگيرند صبح در بدر باشند . ولى شتران براى رسيدن به آب آرام نمىگرفتند ، به طورى كه مجبور شدند به آنها پاى بند بزنند ، حتى به بعضى از آنها دو پاى بند بزنند . شتران از شوق وصول به آب نعره مىكشيدند ، با وجود اين كه نيازى به آب نداشتند ، زيرا روز قبل آب آشاميده بودند . كاروانيان مىگفتند : عجيب است كه اين حيوانها از هنگام خروج از مكه چنين كارى نكردهاند ! مىگفتند : در آن شب چنان تاريكى ما را فرا گرفت كه هيچ چيز را نمىديديم .
بسبس بن عمرو و عدىّ بن ابى الزّغباء هم به بدر آمده بودند كه خبرى كسب كنند و بر قبيلهء مجدى بن عمرو فرود آمده و شترهاى خود را نزديك چاه خواباندند و مشكهاى خود را به منظور آبگيرى برداشتند . در اين هنگام شنيدند كه دو زن جوان كه نام يكى برزه بود با ديگرى دربارهء يك درهم كه از او طلب داشت صحبت مىكرد . و او مىگفت : كاروان فردا يا پس فردا خواهد رسيد ، حالا هم در روحاء فرود آمده است .
مجدى بن عمرو كه اين حرف را شنيد ، گفت : راست مىگويى ! همين كه ، بسبس و عدى اين موضوع را شنيدند به راه افتادند كه به حضور پيامبر ( ص ) برگردند ، و آن حضرت را در عرق الظبيه [ 1 ] ملاقات كردند و خبر را گزارش دادند .
واقدى گويد : كثير بن عبد الله بن عمرو بن عوف مزنى از قول پدر بزرگ خود ، كه يكى از « بسيار گريه كنندگان » بود روايت مىكرد كه : پيامبر ( ص ) فرمود : موسى ( ع ) اين تنگهء روحاء را همراه هفتاد هزار نفر از بنى اسرائيل پيموده است . پيامبر ( ص ) در مسجد عرق الظبيّه كه در دو ميلى روحاء به طرف مدينه است نماز گزاردند - عرق الظبيّه سمت راست جاده است .
ابو سفيان آن شب را در بدر گذراند ، ولى چون از كمين مىترسيد ، قبل از كاروان خود را به آنجا رسانده بود . وى به مجدّى گفت : آيا اين جا كسى را نديدهاى ؟ تو مىدانى كه همهء مردان و زنان قريشى از بيست درهم تا هر چه بيشتر همراه ما فرستادهاند ، و اگر
هامش
[ 1 ] عرق الظبيّه : محلى است در سه ميلى روحاء ( منتهى الارب ) .