تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 27

مساهمون:

ص٢٧
شنيدى ؟ سعد گفت : آرى . گويد : اميه ترسيد . و چون بانگ خروج برخاست ، اميه از اين كه همراه آنها به بدر برود خوددارى كرد . عقبة بن ابى معيط و ابو جهل پيش او آمدند . در حالى كه عقبه با خود عودسوزى آورده بود ، كه در آن مواد خوشبو بود و ابو جهل سرمه دان و ميل سرمه ، عقبه آن را زير دامن اميه قرار داد و گفت : اين را بخور بده ، كه تو زنى ! و ابو جهل هم گفت : سرمه بكش كه تو زن هستى ! اميه گفت : برايم بهترين شتر مكه را خريدارى كنيد . شترى به سيصد درهم از بهترين شتران بنى قشيره را برايش خريدند . اين شتر را مسلمانان در روز بدر به غنيمت بردند و قسمت خبيب بن يساف شد [ 1 ] . گويند : هيچ كس به اندازهء حارث بن عامر از رفتن به بدر اكراه نداشت ، و مىگفت : اى كاش قريش تصميم به نشستن بگيرد ، هر چند كه اموال من و بنى عبد مناف هم تلف شود . به او گفته شد : تو خود يكى از سروران قريشى ، چرا آنها را از بيرون رفتن باز نمىدارى ؟ گفت : مىبينم كه قريش تصميم قاطع به خروج گرفته است ، و هيچ كس بدون علت از رفتن خوددارى نمىكند . به اين جهت دوست نمىدارم كه با آنها مخالفت كنم . وانگهى دوست نمىدارم كه قريش اين موضوع را هم كه مىگويم بداند ، و ضمنا اين ابو جهل هم براى قوم خود مرد شوم و نامباركى است ، سرنوشتى برايش نمىبينم جز اين كه مردم خود را دستخوش سلطهء اهل يثرب خواهد كرد . حارث در دلش چنين افتاده بود كه به مكه باز نخواهد گشت ، به اين جهت بخشى از اموال خود را ميان فرزندانش تقسيم كرد . ضمضم بن عمرو هم ، كه حارث به او حق نعمت فراوان داشت ، پيش او آمد و به او گفت : اى ابو عامر ! خوابى ديده‌ام كه آن را سخت ناخوش مىدارم . من سوار شتر خود و گويى بيدار بودم كه ديدم از پايين دره‌هاى شما به بالاى آن سيل خون جارى است . حارث گفت : هيچ كس به راهى ناخوشتر از اين راه كه من مىروم ، نرفته است . ضمضم گفت : به خدا سوگند ، من هم عقيده دارم كه بازنشينى . حارث گفت : اگر اين مطلب را پيش از اين كه بيرون بيايم از تو شنيده بودم يك گام هم بر نمىداشتم ، و بهر هر حال تو اين خبر را پوشيده بدار و نگذار قريش آن را بداند ، زيرا در اين صورت هر كس هم كه باز گردد آن را دستاويز قرار مىدهد . ضمضم اين خبر را در بطن يأجج به حارث داده بود . [ 2 ] گويند : خردمندان قريش رفتن را ناخوش داشتند و در اين مورد برخى به سراغ
هامش
[ 1 ] در سيره ابن اسحق ، السيرة النبويه ، ج 2 ، ص 349 ، و در استيعاب ابن عبد البر ، ص 164 ، اين نام خبيب بن اساف ذكر شده است . [ 2 ] ياقوت مىنويسد : بطن يأجج نام جايى در هشت ميلى مكه است ( معجم البلدان ، ج 8 ، ص 490 ) .