تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 33

مساهمون:

ص٣٣
مىگردانيم ، و آنها را از جحفه برگرداندند . قيس در هدّه - كه در هفت ميلى گردنهء عسفان و سى و نه ميلى مكه است - نزد ابو سفيان برگشت و رفتن قريش را به او خبر داد . ابو سفيان گفت : واى بر قوم من ! اين كار عمرو بن هشام است ! زيرا بر مردم رياست مىكند ، دوست نمىدارد كه برگردد ، و ستم مىكند ، حال آنكه ستمكارى موجب فرومايگى و شومى است . اگر اصحاب محمد از اين آگاه شوند ما را خوار و ذليل خواهند كرد و وارد مكه خواهند شد . كنيزان آوازه خوان ، ساره كنيز عمرو بن هشام و عزّه كنيز اسود بن مطلب و كنيزى از امية بن خلف بودند . ابو جهل گفت : نه ، به خدا بر - نمىگرديم تا به بدر برويم ! ( بدر يكى از جاهاى اجتماع در جاهليت بود كه بازار هم داشت . ) گفت : بايد به آنجا برسيم و سه روز بمانيم . شتران را بكشيم و اطعام كنيم و شراب بياشاميم و نوازندگان براى ما بنوازند و عرب از ما و مسير ما آگاه شود تا همواره از ما بترسند . قريش چون از مكه بيرون آمدند ، فرات بن حيان عجلى را پيش ابو سفيان فرستادند تا خبر بيرون آمدن و مسير ايشان را به اطلاع او برساند و بگويد كه چه چيزها فراهم ساخته‌اند . اتفاقا او راهى رفت كه غير از راه ابو سفيان بود ، زيرا ابو سفيان خود را به كنار دريا رسانده بود و فرات از شاهراه معمولى رفت . فرات در جحفه به مشركان پيوست . در اينجا گفتار ابو جهل را شنيد كه مىگفت : بر نمىگرديم ! گفت : من در قبال تو ديگر رغبتى به آنها ندارم و آن كس كه خون خواهى خود را نزديك ببيند و باز گردد ، ناتوان است . اين بود كه همراه قريش رفت و ابو سفيان را رها ساخت و در روز بدر چند زخم برداشت و پياده گريخت و مىگفت : هيچ روزى را مانند امروز و اين كار نحس نديده‌ام ! به درستى كه ابو جهل و كار او نا مبارك است ! عبد الملك بن جعفر برايم گفت كه : اخنس بن شريق كه نام اصلى او ابىّ و همپيمان بنى زهره بود به آنان چنين گفت : اى بنى زهره ! خداوند كاروان شما را نجات داد و اموال شما را خلاص كرد و يار شما مخرمة بن نوفل را رها ساخت . شما براى اين بيرون آمده بوديد كه دشمن را از او و مال او منع كنيد . محمد مردى از خود شما و خواهرزادهء شماست . اگر او پيامبر باشد شما با انتساب به او نيكبخت خواهيد بود و اگر دروغگو باشد بگذاريد كس ديگرى عهده‌دار كشتن او گردد كه بهتر است تا اينكه خود ، خواهرزادهء خويش را بكشيد . برگرديد و ترس آن را هم به گردن من بگذاريد و شما را چه حاجتى كه به كارى بيرون رويد كه سودى ندارد . به آنچه هم ، كه اين مرد ( ابو جهل ) مىگويد نبايد گوش كرد ، چه او هلاك كنندهء قوم خويش است و با شتاب آنها را تباه مىكند ! بنى زهره از او اطاعت كردند ، چه او را فرخنده و مبارك مىدانستند ، و