تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 31

مساهمون:

ص٣١
تو اخبار دشمن را از ما پوشيده بدارى ، تا دنيا دنياست ، هيچ كس از قريش با تو مصالحه نخواهد كرد . مجدى گفت : به خدا ، كسى را نديدم كه نشناسمش و در فاصلهء ميان تو تا مدينه هم دشمنى نيست . اگر در اين ميان دشمنى مىبود ، بر ما پوشيده نمىماند و من هم آن را از تو پوشيده نمىداشتم . فقط دو سوار ديدم كه به اين جا آمدند - اشاره به خوابگاه شتران بسبس و عدى كرد - و شتران خود را خواباندند و با مشكهاى خود آب برداشتند و رفتند . ابو سفيان به آنجا آمد و چند پشكل شتران آنها را شكافت كه در آن هسته خرما بود ، گفت : به خدا ، اين علوفهء يثرب است و اينها جاسوسان محمد و از ياران او بوده‌اند . من اين قوم را نزديك مىبينم . اين بود كه كاروان را بسرعت راند و بدر را سمت راست خود قرار داد و به طرف ساحل دريا رفت . قريش از مكه پيش مىآمد ، در هر منزلى كه فرود مىآمدند ، هر كس را كه پيش ايشان مىآمد اطعام مىكردند و شتران مىكشتند . همچنان كه در راه بودند عتبه و شيبه عقب مىكشيدند و با يك ديگر گفتگو مىكردند ، يكى به ديگرى گفت : آيا دربارهء خواب عاتكه دختر عبد المطلب مىانديشى ؟ من كه از آن خواب مىترسم ! ديگرى گفت : دوباره آن را بگو ! و او گفت . در اين هنگام ابو جهل به آن دو رسيد و پرسيد : دربارهء چه چيز گفتگو مىكنيد ؟ گفتند : خواب عاتكه . گفت : واقعا از فرزندان عبد المطلب تعجب است ، به اين راضى نشدند كه مردانشان براى ما پيشگويى كنند كه حالا زنانشان هم پيشگويى مىكنند ! به خدا قسم ، اگر به مكه برگرديم با آنها آنچه را كه لازم باشد خواهيم كرد ! عتبه گفت : به هر حال براى آنها حق خويشاوندى نزديك محفوظ است . و يكى از آن دو به ديگرى گفت : آيا عقيده ندارى كه برگرديم ؟ ابو جهل گفت : پس از اينكه مقدارى راه پيموده‌ايد مىخواهيد برگرديد و قوم خود را خوار كرده و از ايشان جدا شويد ؟ و حال آنكه خون خود را برابر چشم مىبينيد ؟ آيا مىپنداريد كه محمد و ياران او با شما دو نفر ملاقات خواهند كرد ؟ به خدا ، هرگز چنين نيست ! وانگهى ، به خدا قسم ، يكصد و هشتاد نفر از خويشاوندان و خانواده‌ام همراه من هستند كه چون فرود آيم فرود مىآيند ، و چون حركت كنم حركت مىكنند ! اگر شما مىخواهيد برگرديد ! آن دو گفتند : خود و قوم خود را به هلاك افكندى . عتبه به برادر خود شيبه گفت : اين ابو جهل مرد شومى است . بعلاوه ، خويشاوندى ما را با محمد ندارد . از طرفى ، فرزند من هم همراه محمد است ، به گفتهء او اعتنا نكن ، بيا برگرديم . شيبه گفت : اى ابو الوليد ، اكنون كه راه افتاده‌ايم اگر برگرديم براى ما مايه شماتت و سرزنش خواهد بود ، و همچنان رفتند . شبانگاه به جحفه [ 1 ] رسيدند . جهيم بن صلت بن مخرمة بن مطلب بن عبد مناف
هامش
[ 1 ] جحفه : دهكدهء بزرگى است در راه مدينه و چهار منزلى مكه ( معجم البلدان ، ج 3 ، ص 62 ) .
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 31 | محمود مهدوى دامغانى / محمد بن عمر بن واقد (الواقدي)