تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 29

مساهمون:

ص٢٩
از قريش مىخواست او را تعقيب كرد و كشت . قريش در آن باره اعتراض و گفتگو كردند . عامر بن يزيد گفت : ما خونهاى فراوانى بر عهدهء شما داريم ! چه مىخواهيد ؟ اگر مىخواهيد ديه‌هايى كه ما بر شما داريم بپردازيد ، تا ما هم آنچه را بر عهده ماست پرداخت كنيم ، و اگر مىخواهيد اين خونى است كه ريخته شده است ! مردى به مردى ! و اگر مىخواهيد ما از آنچه بر شما داريم مىگذريم شما هم از آنچه برما داريد بگذريد . خون آن پسر بچه در نظر قريش خوار آمد و گفتند : راست مىگويد ! مردى به مردى ! و خون او را طلب نكردند . در اين ميان برادر او مكرز بن حفص در مرّ الظهران به طور ناگهانى به عامر بن يزيد برخورد كه سوار بر شتر نر خود بود ، و اين عامر سرور بنى بكر بود . مكرز همين كه او را ديد گفت : پس از اين كه به اصل چيزى رسيده‌ام معنى ندارد كه در پى آثار كم ارزش آن باشم . شتر خود را خواباند و شمشير خود را كشيد و بر شتر عامر برآمد و او را كشت . شبانگاه به مكه آمد و شمشير عامر را كه كشته بودش ، به پرده‌هاى كعبه آويخت . صبح قريش شمشير او را ديدند و فهميدند كه مكرز بن حفص او را كشته است - چه اشعارى از او در آن مورد شنيده بودند . [ 1 ] بنى بكر كه از كشته شدن سرور خود سخت بىتابى مىكردند ، آماده بودند كه دو سه نفر از بزرگان قريش را بكشند . در چنين حالى خبر كاروان رسيد . اين بود كه قريش از بنى بكر نسبت به كسانى كه در مكه مىماندند و نيز بچه‌هاى خود مىترسيدند . ولى چون سراقه چنان گفت ، و او از زبان شيطان سخن مىگفت ، مردم جرأت پيدا كردند و شتابان بيرون رفتند و همراه خود زنان خواننده و نوازنده بردند . ساره ، كنيز عمرو بن هاشم بن مطلب ، و غزه ، كنيز اسود بن مطلب ، و كنيزى از امية بن خلف در همهء منازل طول راه آواز مىخواندند ، گروهى از سپاهيان را هم براى تحريك به جنگ با خود بردند . نهصد و پنجاه جنگجو بيرون آمدند و صد اسب هم براى خود نمايى و تكبّر يدك مىكشيدند ، چنانچه خداوند در كتاب خود ياد فرموده است : وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ خَرَجُوا من دِيارِهِمْ بَطَراً وَ رِئاءَ النّاسِ 8 : 47 - و مباشيد چون آن كافران كه بيرون آمدند از خانه‌هايشان به طريق طغيان و نمايش مردمان ( آيهء 47 ، سورهء 8 تا آخر آيه ) . ابو جهل مىگفت : آيا محمد مىپندارد كه او و اصحابش از ما هم به همان بهره مىرسند كه در نخله رسيدند [ 2 ] ؟ به زودى خواهد دانست كه ما كاروان خود را حفظ
هامش
[ 1 ] شش بيت شعرى كه مكرز سروده ، در سيره ابن هشام ، چاپ مصر ، صفحهء 262 ، ج 2 ، آمده است . [ 2 ] منظور كاروان ابن حضرمى است كه به دست عبد الله بن جحش و يارانش افتاد . - م .