تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 26

مساهمون:

ص٢٦
ضمضم آمد و فرياد برداشت كه بيرون رويم . من با تير قرعه كشيدم . مرتبا تيرهايى بيرون مىآمد كه خوش نمىداشتم . با وجود اين ، بيرون رفتم تا به مرّ الظهران [ 1 ] رسيديم . در آنجا ابن الحنظليّه [ 2 ] چند شتر كشت . اتفاقا يكى از آنها كه هنوز جان داشت به جست و خيز پرداخت و هيچ خيمه‌اى از خيمه‌هاى لشكر نبود كه به خون آن حيوان آغشته نشده باشد . اين بود كه تصميم به بازگشت گرفتم . ولى با اينكه شومى ابن الحنظليه را به خاطر مىآوردم از تصميم خود منصرف شدم و به راه خود ادامه دادم . حكيم بن حزام مىگفت : چون به ثنية البيضاء - كه محلى در كنار چاههاى فخّ و بر سر راه مدينه است - رسيديم ، ديدم عدّاس آنجا نشسته و مردم از كنارش مىگذرند . چون پسران ربيعه گذشتند ، برجست و ساقهاى پاى ايشان را چسبيد و مىگفت : پدر و مادرم فداى شما باد ! به خدا ، او رسول خداست و شما نمىرويد مگر به سوى كشتارگاه خود ! و از چشمانش اشك فرو مىريخت . آنجا هم تصميم گرفتم برگردم ، ولى باز منصرف شدم . در اين هنگام ، عاص بن منبه بن حجّاج هم پس از رفتن عتبه و شيبه كنار عدّاس ايستاد و گفت : چرا گريه مىكنى ؟ گفت : وضع اين دو سرورم كه سروران اهل وادى هم هستند و به جنگ پيامبر خدا و به كشتارگاه خود مىروند مرا به گريه انداخته است . عاص گفت : مگر محمد رسول خداست ؟ در اين هنگام ، عدّاس در حالى كه سخت به هيجان آمده و موهايش سيخ شده بود و مىگريست ، گفت : آرى ! آرى به خدا كه او فرستادهء خدا براى همهء مردم است . گويد : عاص بن منبه مسلمان شد و در عين حال با حالت شك و ترديد به راه افتاد و در جنگ بدر همراه مشركان كشته شد . و گفته شده است كه عدّاس هم برگشت و در بدر حضور نداشت . برخى هم گفته‌اند در بدر حاضر بوده و آن روز كشته شده است ، و به نظر ما قول اول درست است . گويند : پيش از جنگ بدر ، سعد بن معاذ براى عمره به مكه آمد و به منزل اميّة بن خلف وارد شد . ابو جهل پيش اميه آمد و گفت : آيا اين شخص را در خانهء خود مىپذيرى ، در حالى كه به محمد پناه داده و به ما هم اعلان جنگ داده است ؟ سعد بن معاذ گفت : هر چه مىخواهى بگو ! به هر حال راه كاروانهاى شما از نزديك ماست . امية بن خلف گفت : ساكت باش ! و به ابو الحكم چنين مگو ! كه او سرور اهل مكه است . سعد بن معاذ گفت : اى اميه ! تو هم كه چنين مىگويى ! سوگند به خدا ، شنيدم كه محمد ( ص ) مىگفت « امية بن خلف را حتما خواهم كشت » . اميه گفت : خودت اين را
هامش
[ 1 ] مر الظهران : نام جايى است در يك منزلى مكه ( معجم البلدان ، ج 8 ، ص 21 ) . [ 2 ] ابن الحنظليه ، از كنيه‌هاى ابو جهل است .