حاضر است و هر كس يارى مىخواهد آماده است . سپس زمعة بن اسود برخاست و گفت : سوگند به لات و عزّى كه كارى بزرگتر از اين تاكنون براى شما پيش نيامده است . چه ، محمد و اهل يثرب به كاروان شما كه همهء سرمايهتان در آن است طمع بستهاند . بنابر اين ، بايد همگى به جنگ ايشان برويد و هيچ كس از شما نبايد خوددارى كند . هر كس كه يارى مىخواهد همه چيز آماده است ، و به خدا قسم ، اگر محمد اين كاروان را بگيرد چنين نخواهد بود كه فقط شما را ترسانده باشد ، بلكه بعد هم به سراغ خودتان خواهد آمد . سپس طعيمة بن عدى چنين گفت : اى گروه قريش ، به خدا كارى عاجلتر از اين براى شما پيش نيامده است كه كاروان شما و كالاهاى قريش را تصرف كنند و براى خود آن را روا بشمرند . مخصوصا كاروانى كه همهء اموال و سرمايهء شما در آن است و به خدا ، هيچ زن و مردى از عبد مناف را نمىشناسم كه از بيست درهم تا هر چه بيشتر در اين كاروان نداشته باشد ، هر كس قدرت و توان ندارد ، ما او را يارى و توان مىدهيم و او را سواره مىبريم هر چند بر بيست شتر باشد . طعيمة بن عدى مردم را قوت بخشيد و همچنين متعهد شد كه هزينهء خانوادهها را بپردازد . آنگاه حنظله و عمرو پسران ابى سفيان برخاستند و مردم را ترغيب به خروج كردند ، ولى در مورد كمك مالى و فراهم ساختن وسايل صحبتى نكردند . به آنها گفته شد شما چرا آنچنان كه اقوامتان تعهدى براى بردن مردم كردند ، نكرديد ؟ گفتند : به خدا ، ما از خود مالى نداريم و همه از ابو سفيان است . نوفل بن معاويه ديلى [ 1 ] نزد توانگران قريش رفت و با آنها دربارهء پرداخت مخارج و تهيهء مركوب مذاكره كرد . نخست با عبد الله بن ابى ربيعه صحبت كرد كه پانصد دينار پرداخت و به او گفت : در هر موردى كه مىدانى مصرف كن . سپس با حويطب بن عبد العزّى صحبت كرد و از او هم دويست يا سيصد دينار گرفت كه اسلحه و مركوب بيشتر فراهم آورد .
گويند : از قريشيان هر كس كه نرفت ، كسى را به جاى خود فرستاد . قريش پيش ابو لهب رفتند و به او گفتند : تو از سروران قريشى و اگر از آمدن خوددارى كنى افراد قومت آن را دستاويز قرار مىدهند ، بنابر اين يا خود بيا و يا كسى را بفرست . گفت :
سوگند به لات و عزّى نه مىآيم و نه كسى را مىفرستم . ابو جهل پيش او آمد و گفت :
اى ابا عتبه بر خيز ! سوگند به خدا ، ما فقط براى حفظ دين تو و پدرانت به خشم آمدهايم و به جنگ مىرويم . ابو جهل مىترسيد كه مبادا ابو لهب مسلمان شود . ابو لهب همچنان سكوت كرد . نه خود به جنگ بيرون رفت و نه كسى را فرستاد . هيچ چيز بجز ترس از
هامش
[ 1 ] در بعضى از نسخهها « ديلمى » آمده است .