به خدا ، همانطور كه به طرف او مىرفتم ، ناگاه ديدم كه از طرف درب بنى سهم شتابان خارج مىشود . ابو جهل مردى سبك ، بد تركيب ، بد زبان و بد چشم بود . گفتم : خدا لعنتش كند ! برايش چه پيش آمده است ؟ گويا همهء اين كارها براى اين است كه از دشنامهاى من بگريزد ؟ معلوم شد او ناگهان صداى ضمضم بن عمرو را شنيده است كه فرياد مىكشيد : اى گروه قريش ! اى آل لوّى بن غالب ! كالا و كاروان خود را دريابيد ! كه محمد و يارانش به آن حمله كردهاند ! كمك ! كمك . . . ! ! به خدا خيال نمىكنم كه بتوانيد آن را دريابيد ! ضمضم در ميان درهء مكه فرياد مىكشيد ، در حالى كه گوشهاى شترش را بريده بود و جهاز آن را واژگون ساخته بود و جلو و پشت پيراهن خود را دريده بود .
مىگفت : پيش از اين كه به مكه وارد شوم ، در حالى كه سوار بر شترم بودم ، در خواب ديدم كه گويى در درهء مكه ، از بالا به پايين آن سيل خون جارى است و من ترسان و بيمناك از خواب بيدار شدم و آن خواب را براى قريش مكروه داشتم و چنين پنداشتم كه براى جانهاى ايشان مصيبتى است . و گفته شده است كسى كه آن روز بانگ برداشته بود شيطان بود كه به صورت سراقة بن جعشم در آمده و پيش از ضمضم بانگ برداشته و ايشان را به خروج به سوى كاروان واداشته بود و ضمضم پس از او آمده بود .
عمير بن وهب مىگفت : هرگز چيزى عجيب تر از موضوع ضمضم نديدهام ! حتما شيطان از زبان او بانگ برداشته بود ، گويى كه اختيار هيچ چيز در دست ما نبود ! تا اينكه سوار بر مركوبهاى رام و سركش ، ما را روانه كرد . حكيم بن حزام هم مىگفت : كسى كه آمد و ما را وادار به خروج به سوى كاروان نمود انسان نبود ، حتما شيطان بود . به او گفتند مگر چگونه بود ؟ گفت : من از آن تعجب مىكنم ! اصلا اختيار هيچ كارى در دست ما نبود .
گويند : مردم آماده مىشدند و از يك ديگر غافل شده بودند . مردم دو دسته بودند ، گروهى خود بيرون رفتند ، و گروهى ديگر به جاى خود كسى را فرستادند . قريش از خواب عاتكه ترسيده بودند . بنى هاشم خوشحال بودند و سخنگوى ايشان مىگفت :
چطور ؟ شما كه مىگفتيد ما دروغ مىگوييم ؟ و عاتكه هم دروغ مىگفت ! ؟ قريش دو يا سه روز خود را آماده مىساخت . هم اسلحه خود را بيرون آوردند و هم اسلحه خريدند .
اشخاص قوى به ضعيفان كمك كردند . سهيل بن عمرو در جمعى از مردان قريش به پا خاست و گفت : اى گروه قريش ، اين محمد و جوانان از دين برگشته شما و اهل مدينهاند كه قصد كاروان و كالاهاى شما و قريش را دارند [ 1 ] ، هر كس مركوب مىخواهد
هامش
[ 1 ] در متن راجع به كلمهء « لطيمه » توضيح داده است كه ، برخى آن را به معنى عطر دانستهاند و برخى به معناى مطلق كالاهاى كاروان و هم به معنى بازرگانى آمده است . - م .