از اين روى باشد كه ابن اسحق موضوع برخى از جنگهاى پيامبر ( ص ) را از قول فرزندان و اعقاب يهوديان خيبر و قريظه و بنى نضير نقل كرده است [ 1 ] . آنها كه مسلمان شده بودند ، در عين حال كه وقايع را بهتر از ديگران مىدانستند ، اخبار ديگرى را هم از نياكان خود نقل مىكردند . [ 2 ] سيره ابن اسحق به چند طريق به دست ما رسيده است . مشهورترين آن روايت ابن هشام از بكائى است . روايت ابن بكير از سيره ابن اسحاق مهمتر بوده كه به طور كامل باقى نمانده است - ولى قسمتهاى زيادى از آن را در كتابهاى ابن سعد و ابن اثير و ابن كثير مىبينيم . اخيرا هم بخشى از آن در مسجد قرويين در فاس ( از شهرهاى مراكش ) پيدا شده است كه جزء اول كتاب را در بر دارد .
طبرى در نقل مطالب سيره ابن اسحاق به روايت سلمة بن فضل ابرش انصارى اعتماد كرده است . ابن سعد هم علاوه بر روايت ابن بكير به روايت هارون بن سعد نيز اعتماد كرده است .
بايد توجه داشت كه روايت ابن هشام از سيره ابن اسحق مطابق با نصّ آن نيست .
ابن هشام و بكائى هر دو در نص سيره ابن اسحق تغييراتى دادهاند ، و ابن هشام در مقدمه سيره به اين موضوع اعتراف كرده است . [ 3 ] تغييراتى كه از طرف ابن هشام و بكائى در سيره ابن اسحق داده شده است ، به عنوان تلخيص و مختصر كردن يا صرف تغيير نبوده است ، بلكه هدف واقعى اين بوده است كه پارهاى از موضوعات آن ، كه مورد انتقاد بودهاند - از قبيل آغاز آفرينش و قصص انبياء و اشعار مجعول - حذف شود .
هنگام بررسى تاريخ تحول سيره نويسى در قرن اول و دوم هجرى ، لازم است از سه نفر ديگر هم نام ببريم : معمر بن راشد ( وفات در 154 ه . ق . ) ، ابو معشر ( وفات در 170 ه . ) و سرانجام واقدى ( وفات در 207 ه . ق . ) .
معمر بن راشد
معمر بن راشد ازدى از خاندان حدانى - وابسته به عروة بن ابى عمرو بصرى [ 4 ] -
هامش
[ 1 ] عيون الاثر ، ج 1 ، ص 17 .
[ 2 ] آيا نمىتوان احتمال داد كه از انگيزههاى مخالفت هشام بن عروه و مالك بن انس با ابن اسحق گرايش او به سوى علويان و اميال شيعى باشد ؟ - خاصه كه در آن روزگار دولت اموى آخرين تلاشهاى مذبوحانه خود را براى پا بر جا ماندن انجام مىداده است ؟ و آيا سفر ابن اسحق به رى و عراق كه از مراكز نهضت ضد اموى است ، دليل بر اين نيست ؟ - م .
[ 3 ] سيرة النبويه ، ج 1 ، ص 4 .
[ 4 ] تهذيب التهذيب ، ج 10 ، ص 243 .