تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩
سال است ، من بر مىگردم پس ، شما هم برگرديد . اهل مكه اين سپاه را سپاه سويق ناميدند و مىگفتند اينها بيرون رفتند كه سويق بياشامند . [ 1 ] در اين جنگ پرچم رسول خدا را على بن ابى طالب ( ع ) به دوش مىكشيد . مردى از بنى ضمره به نام مخشىّ بن عمرو ، كه قبلا در جنگ ودان با پيامبر ( ص ) پيمان عدم تعرض بسته بود ، پيش آمد و متوجه شد كه بيشتر مردمى كه در بازار بدر الموعد جمع شده‌اند مسلمانها و اصحاب رسول خداىاند . پس ، به پيامبر ( ص ) گفت : اى محمد ، مثل اينكه هيچ كس از شما باقى نمانده كه در اين بازار شركت نكرده باشد و در واقع اكثريت با شماست . پيامبر ( ص ) به منظور اينكه مطلبى كه مىفرمايد به گوش قريش برسد ، فرمود : آرى ، آنچه سبب شد كه بيرون بياييم وعده‌اى است كه با ابو سفيان براى جنگ داريم ، با وجود اين اگر دلت بخواهد ، پيمان با تو را مىشكنيم و پيش از آنكه از اينجا حركت كنيم ، با شما زور آزمايى مىكنيم . مرد ضمرى گفت : نه ، هرگز ، ما به همان پيمان باقى مىمانيم و تعرضى به شما نمىكنيم . معبد بن ابى معبد خزاعى ، كه هشت روز بود در بازار شركت كرده بود و تعداد اصحاب پيامبر ( ص ) را ديده و گفتار مخشى بن عمرو را شنيده بود ، بسرعت به راه افتاد و خود را به مكه رساند ، او نخستين كسى بود كه اخبار بدر الموعد را به مردم مكه رساند و چون از او كثرت اصحاب محمد ( ص ) را سؤال كردند ، او اين مطلب را كه اكثريت شركت كنندگان را مسلمانان تشكيل مىدادند بيان داشت و گفتار پيامبر ( ص ) به مرد ضمرى را بازگو كرد و گفت : محمد با دو هزار نفر از ياران خود در بدر الموعد شركت كرده بود و تمام هشت روز را در آنجا توقف كرد تا اينكه مردم پراكنده شدند . صفوان بن اميه به ابو سفيان گفت : به ياد دارى كه من تو را از قرار مجدد جنگ منع كردم ولى تو گوش ندادى ، در نتيجه ، آنها اكنون جسورتر شده‌اند و تصور مىكنند كه ما بواسطهء ضعف و ناتوانى از مقابله با آنها خود - دارى كرديم . قريش مجددا شروع به چاره انديشى و جمع اموال براى جنگ با پيامبر ( ص ) كردند و اعراب اطراف خود را براى اين كار گرد آوردند و اموال زيادى به اين منظور فراهم آوردند و هزينهء جنگ را بر دوش اهل مكه نهادند به طورى كه ، تمام مردم كم و بيش كمك كردند . براى جنگ خندق از هيچيك از اهالى مكه كمتر از يك اوقيه نگرفتند . معبد مىگويد : اين مسئله مرا واداشت كه شعرى گفتم : ناقه من همچون پدرش تيز تك و شتابنده است وعده گاه او آبهاى قديد است
هامش
[ 1 ] ظاهرا سويق بايد نوعى از شراب باشد . - م .