خواهند شد . و من بسيار تمايل دارم كه خلف وعده از طرف آنها باشد . ما براى تو ، بيست شتر جايزه قرار مىدهيم ، ده شتر پنج ساله و ده شتر چهار ساله ، و آنها را به دست سهيل بن عمرو مىسپاريم ، خود او هم ضمانت مىكند ، به اين شرط كه آنها را از حركت منصرف كنى . نعيم گفت : بسيار خوب ، قبول دارم . سهيل بن عمرو دوست نعيم بود ، نعيم پيش او آمد و گفت : اگر من اصحاب محمد را از حركت منصرف كنم ، تو براى من بيست شترى را كه مىگويند ضمانت مىكنى ؟ گفت : آرى . نعيم گفت : پس ، من به مدينه مىروم . او با شترى كه آنها برايش فراهم كردند شتابان به مدينه برگشت و سر خود را تراشيد كمه حالت عمره گزاران را داشته باشد . چون به مدينه آمد ، ديد كه اصحاب رسول خدا ( ص ) مشغول آماده شدن هستند ، آنها به نعيم گفتند : از كجا مىآيى اى نعيم ؟ گفت : براى عمره به مكه رفته بودم . گفتند : از ابو سفيان چه خبر دارى ؟ گفت :
من در حالى او را ترك كردم كه سپاهى گران فراهم آورده و اعراب را جمع كرده بود ، او با چنان نيرويى مىآيد كه شما را ياراى مقابله با او نخواهد بود ، خيال مىكنم شما بايد همين جا بمانيد و از خانههاى خود بيرون نرويد ، آنها دفعهء قبل به خانه و سرزمين شما آمدند ولى فقط گروه كمى از شما سالم مانديد ، ديديد كه سران شما كشته شدند و خود محمد هم به سختى زخمى شد ، حالا مىخواهيد بيرون برويد و در سرزمين ديگرى با آنها برخورد كنيد ؟ بسيار فكر بدى در سر پروراندهايد ، بعلاوه ، بدر الموعد جايى است كه همهء مردم در آنجا جمعاند و به خدا قسم ، گمان نمىكنم حتى يك نفر از شما بسلامت برگردد . نعيم شروع به گفتن اين گونه مطالب كرد ، به طورى كه بسيارى از اصحاب پيامبر ( ص ) را ترساند و لااقل كارى كرد كه خروج از مدينه را خوش نمىداشتند و كم كم گفتار او را تصديق مىكردند يا هر كس كه حرف او را بازگو مىكرد ، تأييدش مىكردند . منافقان و يهوديان از اين مطلب خوشحال شدند و مىگفتند : محمد از اين گروه . رهايى نمىيابد ! شيطان هم دوستان خود را براى ترس مسلمانان بر مىانگيخت ، اين اخبار به اطلاع حضرت رسول رسيد ، به طورى كه در محضر آن حضرت هم در اين باره گفتگو مىشد و پيامبر ( ص ) بيم آن داشت كه كسى همراه او بيرون نيايد . ابو بكر و عمر هم كه اين حرفها را شنيده بودند خدمت پيامبر ( ص ) آمدند و گفتند : اى رسول خدا ، ترديد نيست كه خداوند دين خود را يارى و رسولش را گرامى مىدارد ، ما با قريش وعدهاى كردهايم و دوست نمىداريم كه خلاف كنيم ، چه در آن صورت تصور خواهند كرد ترسيدهايم ، پس ، اى رسول خدا ، به سوى وعدهگاه حركت فرماى كه به خدا سوگند ، سراپا خير خواهد بود . پيامبر ( ص ) از اين گفتار خوشحال شد و فرمود : سوگند به كسى كه جان من در دست اوست ، حتما خواهم
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 287
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٢٨٧