تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧
اين شرط كه از همهء اموالتان فقط به اندازهء بار يك شتر همراه ببريد ، آن هم بدون اينكه حق بردن اسلحهء خود را داشته باشيد . سلّام بن مشكم به حيى گفت : پيش از آنكه مجبور شوى شرايط بدترى را بپذيرى ، همين را قبول كن ! حيى گفت : مگر بدتر از اين هم مىشود ؟ سلّام گفت : آرى جنگجويان ما كشته و زن و فرزندمان اسير خواهند شد ، اموال ما هم از بين خواهد رفت ، پس ، اگر امروز ، اموال ما مانع از كشته شدن ما و به اسارت رفتن زن و بچه‌هايمان شود ، از دست دادن آن براى ما آسانتر خواهد بود . حيى يكى دو روز از پذيرش اين شرط خوددارى كرد ، چون يامين بن عمير و ابو سعد بن وهب اينچنين ديدند ، يكى به ديگرى گفت : تو كه مىدانى محمد رسول خداست ، چرا منتظر نشسته‌اى و نمىآيى برويم و مسلمان شويم تا جان و مال ما محفوظ بماند ؟ آن دو شبانه از حصار پايين آمده و مسلمان شويم تا جان و مال ما محفوظ بماند ؟ آن دو شبانه از حصار پايين آمده و مسلمان شدند و بدين وسيله جان و مال خود را حفظ كردند . آنگاه ، يهوديان پذيرفتند كه فقط همان مقدار از اموال خود را بردارند ، كه به اندازهء بار يك شتر باشد و هيچ گونه سلاحى هم با خود نبرند . چون پيامبر ( ص ) ايشان را تبعيد فرمود ، به ابن يامين گفت : ديدى كه پسر عمويت ، عمرو بن جحاش ، قصد كشتن مرا داشت ؟ عمور بن جحاش شوهر خواهر ابن يامين هم بود يعنى ، رواع ، دختر عمير ، همسر عمرو بن جحاش بود . ابن يامين گفت : اى رسول خدا ، خودم شر او را از سر تو كم مىكنم . پس ، به مردى از قبيلهء قيس ده دينار داد كه عمرو بن جحاش را بكشد ، و هم گفته‌اند كه پنج بار شتر خرما به او مزد داد و آن مرد عمرو را غافلگير كرد و كشت . ابن يامين اين خبر را براى پيامبر ( ص ) آورد و آن حضرت از اين موضوع خوشحال شد . پيامبر ( ص ) يهوديان را پانزده شبانروز محاصره فرمود و آنگاه ، آنها را از مدينه تبعيد كرد ، كسى كه اين كار را به عهده گرفت محمد بن مسلمه بود . يهوديان گفتند : ما از مردم مطالباتى داريم كه مدت دارد . حضرت فرمود : عجله كنيد و حسابهاى خود را تسويه كنيد . چنان بود كه ابو رافع سلّام بن ابى حقيق يك صد و بيست دينار از اسيد بن حضير طلب داشت ، كه مدت آن يك سال بود ، سلّام با او صلح كرد كه فقط سرمايه‌اش را ، كه هشتاد دينار بود ، بپردازد و بقيهء آن را بخشيد . در مدتى كه يهوديان در محاصره بودند ، از يك سو خود خانه‌هاى خودشان را خراب مىكردند و از سوى ديگر مسلمانان هم هر چه مىتوانستند خراب مىكردند و به آتش مىكشيدند ، تا اينكه صلح شد . پس ، يهوديان بسيارى از چوبها و چارچوب درها را هم بار كرده بودند . پيامبر ( ص ) بعدها به صفيه دختر حيى مىگفت : نبودى ببينى كه من بار داييت بحرىّ بن عمرو را مىبستم و او را از مدينه تبعيد مىكردم ! يهوديان زنان و بچه‌ها را سوار كرده و به راه افتادند ، نخست
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 277 | محمود مهدوى دامغانى / محمد بن عمر بن واقد (الواقدي)