تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤
كارى غير از ستيزه و جنگ با محمد را نمىپذيرد . سلّام گفت : و اين كار موجب بيرون راندن ما از زمينهايمان و از بين رفتن اموال و شرفمان خواهد بود و هم ممكن است كه همهء جنگجويان ما كشته شوند و زن و فرزندمان به اسارت برده شوند . اما ، حيى هيچ چيز غير از جنگ را نپذيرفت . ساروك بن ابى الحقيق ، كه پيش يهوديان معروف به كم عقلى بود و گويا جنون داشت ، به حيى گفت : اى حيىّ ، تو مرد شومى هستى و بنى - نضير را نابود خواهى كرد ! حيىّ خشمگين شد و گفت : همهء بنى نضير ، و حتى اين ديوانه هم ، در اين باره با من صحبت مىكنند . برادران ساروك او را زدند و به حيى گفتند : ما مطيع فرمان توايم و هرگز با تو مخالفتى نداريم . پس ، حيىّ برادر خود ، جدىّ بن اخطب را پيش پيامبر ( ص ) فرستاد و پيام داد : ما خانه‌ها و اموال خود را ترك نمىكنيم ، هر چه مىخواهى بكن . و به او دستور داد كه پيش ابن ابىّ هم برود و موضوع را به او بگويد و از او بخواهد كه در كمك و يارى كردن تعجيل كند . جدىّ بن اخطب پيش پيامبر ( ص ) آمد ، آن حضرت ميان اصحاب خود نشسته بود ، چون اين خبر را داد ، پيامبر ( ص ) تكبير گفت و همهء مسلمانان با صداى تكبير او تكبير گفتند ، آنگاه پيامبر ( ص ) فرمود : با يهود جنگ خواهم كرد ! جدىّ بيرون آمد و به خانهء ابن ابىّ رفت ، او با تنى چند از همپيمانان خود نشسته بود ، در همان موقع ، منادى رسول خدا مسلمانان را فرمان به خروج به سوى بنى نضير مىداد . گويد : عبد الله پسر ابن ابىّ پيش پدر خود و آن چند نفر آمد ، جدىّ هم نزد او بود . پس ، عبد الله زره پوشيد ، شمشير خود را برداشت و دوان دوان رفت . جدىّ مىگويد : وقتى ديدم كه ابن ابىّ در گوشهء خانه نشسته و پسرش سلاح پوشيد و رفت ، از او نوميد شدم ، پس ، بيرون آمدم و با سرعت پيش حيى برگشتم ، حيىّ گفت : چه خبر ؟ گفتم : خبر بد ! همين كه به محمد اين خبر را دادم ، تكبير فرستاد و گفت « با يهود جنگ خواهم كرد » . حيى گفت : اين نيرنگ اوست . گفت : پيش ابن ابىّ هم رفتم و او را آگاه كردم ، در همان حال ، جارچى محمد فرمان او را براى حركت به سوى بنى نضير اعلام مىكرد . حيىّ گفت : ابن ابىّ چه گفت ؟ جدى گفت : خيرى در او نديدم ، همين قدر گفت : به همپيمانان خود پيام مىفرستم كه پيش شما بيايند و همراه شما داخل حصارها شوند . پيامبر ( ص ) همراه ياران خود حركت فرمود و نماز عصر را در منطقهء بنى نضير گزارد ، آنها چون رسول خدا و ياران را ديدند ، در حالى كه مسلح به تير و سنگ بودند ، روى ديوارهاى حصارهايشان ايستادند . بنى قريظه از آنها كناره گرفتند و آنها را نه با سلاح يارى دادند و نه با افراد ، حتى به آنها نزديك هم نشدند . بنى نضير ، آن روز را تا شب ، به مسلمانان تير اندازى كرده و سنگ پرتاب كردند . آن عده از اصحاب پيامبر ( ص ) هم كه به واسطهء