تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
كارهاى خود تأخير كرده بودند ، تا وقت نماز عشاء به اردوگاه رسيدند . پيامبر ( ص ) همين كه نماز عشاء را خواندند ، در حالى كه زره پوشيده و بر اسب سوار بودند ، با ده نفر از اصحاب خود به خانهء خويش در مدينه برگشتند و على ( ع ) را فرماندهء لشكر قرار دادند . برخى هم گفته‌اند كه ابو بكر را به فرماندهى منصوب كردند . آن شب ، مسلمانان بنى نضير را در محاصره گرفتند و تا صبح تكبير گفتند . چون بلال در مدينه اذان صبح گفت ، پيامبر ( ص ) ، همراه با يارانى كه با او بودند ، در ميدان بنى خطمه نماز صبح را گزاردند ، سپس ، ابن ام مكتوم را در مدينه جانشين خود قرار داده و حركت كردند . همراه آن حضرت خيمه‌اى از چرم دباغى شده حمل مىكردند . يحيى بن عبد العزيز برايم نقل كرد : آن خيمه متشكل از چند چوب بود كه بر آن پارچه‌هاى مويين انداخته بودند و آن را سعد بن عباده فرستاده بود . پيامبر ( ص ) به بلال دستور فرمود كه آن خيمه را كنار در مسجد كوچكى كه در ميدان بنى خطمه بود ، نصب كند . پيامبر ( ص ) وارد آن خيمه شدند ، مردى از يهود به نام عزوك ، كه تيرانداز ماهرى بود ، تيرى انداخت كه به خيمهء پيامبر ( ص ) خورد ، پس ، آن حضرت دستور فرمود كه خيمه‌اش را به كنار مسجد فضيخ [ 1 ] منتقل كنند تا از تيررس دور باشد . يهوديان آن روز را هم به شب آوردند ولى ابن ابىّ و هيچيك از همپيمانهايش به كمك آنها نيامدند . ابن ابىّ در خانهء خود نشست و بنى نضير از او و نصرت و ياريش نوميد شدند . سلّام بن مشكم و كنانة بن صويراء به حيىّ گفتند : پس يارى و كمك ابن ابىّ ، كه آن همه روى آن حساب مىكردى ، چه شد ؟ حيىّ گفت : حالا چه بايد بكنم ؟ به هر حال اين جنگى است كه ما ناگزير از آنيم . پيامبر ( ص ) ، همچنان كه زره بر تن داشت ، شب را در حال محاصره ايشان گذرانيد . در يكى از شبها ، هنگام نماز عشاء ، على ( ع ) حضور نداشت ، مردم گفتند : اى رسول خدا ، ما على را نمىبينيم . فرمود : در پى كارى است ، فكرش را نكنيد ! اندكى گذشت كه على ( ع ) آمد در حالى كه سر عزوك را همراه داشت . او سر را مقابل پيامبر ( ص ) انداخت و گفت : اى رسول خدا ، من مدتى است كه در كمين اين مرد پليدم ، ديدم مرد شجاعى است ، با خود گفتم : ممكن است اين جرئت را داشته باشد كه شبانه بر ما حمله كند و شبيخونى بزند . اتفاقا امشب ديدم كه او ، در حالى كه شمشير برهنه دردست دارد ، با تنى چند از يهود پيش مىآيد ، پس ، بر او حمله كردم و كشتمش ، همراهانش گريختند ولى همين نزديكيها هستند ، اگر چند نفرى را همراهم بفرستيد ، اميدوارم بر آنها دست يابم . پيامبر ( ص ) ابو دجانه و
هامش
[ 1 ] مسجد فضيخ ، كه معروف به مسجد شمس هم هست ، مسجد كوچكى است كه در شرق مسجد قباء قرار دارد ( وفاء الوفا ج 2 ، ص 32 ) .
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 275 | محمود مهدوى دامغانى / محمد بن عمر بن واقد (الواقدي)