قطع آب ترسى نداريم ، خيال مىكنى كه محمد يك سال ما را محاصره خواهد كرد ؟ من كه چنين تصور نمىكنم . سلام بن مشكم گفت : اى حيىّ ، به خدا ، خيال باطل در سر مىپرورانى ، و اين تصميم تو اصلا نابخردانه است . من اگر نمىترسيدم كه به تو زيانى برسد ، خودم همراه گروهى از يهود ، كه اطاعتم كنند ، از تو كنار مىكشيدم . اى مرد ، چنين كارى مكن ، بعلاوه ، به خدا قسم ، تو مىدانى ما هم مىدانيم كه محمد رسول خداست و تمام صفات او در كتب ما نقل شده است ، حال اگر حسد مىورزيم و از او پيروى نمىكنيم ، به واسطهء اين است كه نبوت از خاندان هارون بيرون رفته است ! بيا امان و مهلتى را كه به ما داده است بپذيريم و از سرزمين او بيرون برويم ، توجه داشته باش كه در مسئلهء غافلگير كردن او هم با من مخالفت كردى ، اگر حالا برويم ، هنگام برداشت محصول ، خودمان يا كسى از جانب ما مىآيد و محصول را مىفروشد يا هرطور صلاح بداند رفتار مىكند ، ولى به هر حال در آمد آن به خود ما مىرسد و مثل اين است كه از اين سرزمين بيرون نرفتهايم ، چون در واقع زمين و اموال ما در دست خودمان خواهد بود و تو مىدانى كه شرف و ارزش ما ، ميان قوم يهود ، به ثروتى است كه داريم و اگر طورى شود كه اموال ما از دستمان بيرون شود ما هم در خوارى و تنگدستى چون ديگر يهوديان خواهيم بود . و اگر محمد اين جا بيايد و ما را محاصره كند ، حتى اگر يك روز طول بكشد ، بعد به او بگوييم كه به همين شرط آمادهايم كه بيرون برويم ، نخواهد پذيرفت . حيى گفت : محمد اگر از ما آمادگى جنگى ببيند ، ما را محاصره نمىكند و بر مىگردد . وانگهى ، مگر خودت نديدى كه ابن ابىّ چه وعدهاى مىداد .
سلّام گفت : وعدهء ابن ابىّ ارزشى ندارد ، او مىخواهد تو را به ورطهء هلاك بيندازد و وادارت كند كه با محمد جنگ كنى ، ولى خودش در خانهاش بنشيند و تو را تنها بگذارد . ابىّ از كعب بن اسد هم كمك خواسته ولى او نپذيرفته و گفته است : تا من زنده هستم ، هيچ كس از بنى قريظه پيمان شكنى نخواهد كرد . ابن ابىّ به همپيمانان خود از بنى قينقاع هم همين وعدهها را داده بود كه به تو داده است ، اما چون آنها پيمان را شكستند ، جنگ را شروع كرد و خود را در حصارهاى خويش زندانى كردند و به اميد وعدههاى ابن ابى منتظر ماندند ، او در خانهء خود نشست و محمد بنى قينقاع را محاصره كرد و ايشان ناچار تن به حكم و فرمان او دادند . ابن ابىّ هرگز نه همپيمانان خود را يارى مىدهد و نه كسانى كه او را از تعرض مردم حفظ كردهاند . ما همواره همراه با اوسيان به روى او شمشير كشيدهايم ، اما با آمدن محمد جنگ ميان اوس و خزرج تمام شد . به هر حال ابن ابىّ نه يهودى است و نه به آيين محمد و نه به دين قوم خودش ، پس ، تو چگونه گفتار او را مىپذيرى ؟ حيىّ گفت : با همهء اينها ، دل من هيچ
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 273
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٢٧٣