مىآيد ، نيست . محمد بن مسلمه گفت : بسيار خوب ، آسوده شدم ، حالا به شما مىگويم كه رسول خدا ( ص ) مرا به سوى شما فرستاده و پيام داده است كه به شما بگويم :
پيمانى را كه با شما بسته بودم با تصميمى كه براى غافلگير كردن من داشتيد شكستيد ! آنگاه محمد بن مسلمه انديشهاى را كه يهوديان براى كشتن پيامبر ( ص ) كرده بودند و رفتن عمرو بن جحاش را به روى پشت بام براى انداختن سنگ باز گفت . يهوديان سكوت كردند چون سخنى نداشتند كه بگويند . محمد بن مسلمه گفت : پيامبر ( ص ) مىفرمايد : از شهر من بيرون برويد ، ده روز به شما مهلت دادم و پس از آن هر كس در اينجا ديده شود گردنش را خواهند زد ! يهوديان گفتند : هرگز گمان نمىكرديم مردى از قبيلهء اوس حاضر شود چنين پيامى براى ما بياورد . محمد بن مسلمه در پاسخ گفت : دلها دگرگون شده است . يهوديان چند روزى توقف كردند ضمنا كارهاى خود را رو به راه كردند و بارهاى خود را به حصارى ، كه در محل ذو الجدر [ 1 ] داشتند ، فرستادند و از گروهى از مردم قبيلهء اشجع شتر كرايه كردند و آمادهء حركت مىشدند . در اين هنگام ، ابن ابىّ دو نفر به نام سويد و داعس را پيش آنها فرستاد ، آن دو به يهوديان گفتند : ابن ابى مىگويد از خانهها و اموال خود دست برنداريد و نرويد ، دو هزار نفر همراه من هستند ، كه خويشان من و از اعرابند ، آنها با شما وارد حصارهايتان مىشوند و تا نفر آخر ، تا پاى مرگ ، ايستادگى خواهند كرد . اين عده پيش از آنكه مسلمانان به سراغ شما بيايند ، خواهند آمد ، بعلاوه ، يهود قريظه شما را يارى خواهند داد و شما را خوار نخواهند كرد . همپيمانان غطفانى شما هم ياريتان خواهند داد . از سوى ديگر ، ابن ابى كسى را پيش كعب بن اسد فرستاد و با او مذاكره كرد كه ياريش دهد ، ولى كعب پاسخ داد : حتى يك مرد از بنى قريظه پيمان شكنى نمىكند . ابن ابى از قريظه مأيوس شد ، در عين حال مىخواست ميان بنى نضير و رسول خدا جنگ درگيرد و خون ريزى شود ، اين بود كه مرتب به حيى پيام مىداد كه مقاومت كند ، تا اينكه حيىّ گفت : من كسى پيش محمد خواهم فرستاد و پيغام خواهم داد كه ما از خانه و اموال خود گذشت نمىكنيم و بيرون نمىرويم ، او هر كار كه مىخواهد بكند . حيىّ كه از گفتار ابن ابى به طمع افتاده بود ، گفت : حصارهاى خود را استوار و محكم مىكنيم و چهارپايان خود را هم داخل حصار مىبريم ، براى كوچهها در مىگذاريم و به ميزان كافى سنگ به داخل حصارها مىبريم ، خوراك ما براى يك سال كافى است ، آب داخل دژ هم كه هميشگى است و از
هامش
[ 1 ] ذو الجدر : آن چنان كه سمهودى مىگويد چراگاه و مرتعى در شش ميلى مدينه و به جانب مسجد قباست ( وفاء الوفا ، ج 2 ، ص 279 ) .