تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
حسان بن ثابت در اشعار خود به او عشق مىورزيد . سلّام بن مشكم گفت : من از اين كار شما خوشم نيامد ، و به هر حال محمد كسى پيش ما خواهد فرستاد كه از سرزمين من بيرون برويد ، اى حيىّ ، از من بشنو و در آن باره صحبت بيهوده مكن و به خوبى از اينجا برو ! گفت : چنين خواهم كرد . من بيرون خواهم رفت ! چون پيامبر ( ص ) به سوى مدينه برگشت ، ياران او هم از پى آن حضرت راه افتادند ، در راه به مردى برخوردند كه از طرف مدينه مىآمد گفتند : آيا رسول خدا را نديدى ؟ گفت : چرا ، نزديك پل ديدم كه وارد مدينه شد . چون ياران پيامبر ( ص ) به حضورش رسيدند ، ديدند كه كسى را پى محمد بن مسلمه فرستاده و احضارش كرده‌اند ، ابو بكر گفت : اى رسول خدا ، برخاستيد و ما علت آن را نفهميديم فرمود : يهود تصميم گرفته بودند كه مرا غافلگير كنند ولى خداوند مرا آگاه فرمود ، پس ، برخاستم . در اين موقع محمد بن مسلمه آمد ، پيامبر ( ص ) به او دستور فرمود : پيش يهوديان بنى نضير برو و بگو ، مرا رسول خدا فرستاده است تا بگويم كه از سرزمين او بيرون برويد . محمد بن مسلمه وقتى پيش يهوديان آمد گفت : مرا رسول خدا براى گزاردن پيامى پيش شما فرستاده است و آن پيام را نمىدهم تا اينكه قبلا مطلبى را ، كه خودتان بهتر مىدانيد ، برايتان بگويم و چنين گفت : شما را به توراتى كه خدا بر موسى نازل فرموده است سوگند مىدهم ، به ياد بياوريد كه من پيش از آنكه محمد ( ص ) به رسالت مبعوث شود ، پيش شما آمدم ، تورات پيش شما بود و شما در همين جا كه اكنون نشسته‌ايد به من گفتيد : اى ابن مسلمه ، اگر آمده‌اى كه با هم چاشت بخوريم ، غذا آماده كنيم و بياوريم و اگر دلت مىخواهد تو را به آيين يهود در آوريم ، آداب آن را به تو بياموزيم ؟ و من گفتم : براى من چاشت بياوريد ولى مرا به دين يهود دعوت نكنيد كه به خدا قسم ، من هرگز يهودى نمىشوم ! و شما مرا در كاسهء بزرگى غذا داديد و به خدا قسم ، گويى هم اكنون هم آن كاسه در نظرم هست كه شبيه عقيق رنگارنگ بود . شما به من گفتيد : چيزى تو را از دين ما باز نمىدارد مگر اينكه دين يهود است . سپس ، گفتيد : شايد مىخواهى پيرو دين حنيفى شوى كه راجع به آن شنيده‌اى ، ولى ابو عامر آن آيين را دوست نمىدارد و به آن عقيده‌اى ندارد . و هم گفتيد : صاحب آن آيين ، كه خندان و در عين حال بسيار كشنده است ، مىآيد ، چشمان او سرخ فام است ، او از جانب يمن خواهد آمد ، بر شتر سوار مىشود و عبا مىپوشد و به پاره‌اى از هر چيز قناعت مىكند ، شمشير او بر دوش اوست ، نشانه و آيتى همراه او نيست و او به حكمت صحبت مىكند . گويى همين جمع شما در آن روز هم جمع بود ، و به خدا قسم ، گفتيد كه در دهكدهء شما خون ريزى و مثله و غارت خواهد بود ! گفتند : بله ، ما اين مطالب را گفته‌ايم ولى محمد آن پيامبرى كه
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 271 | محمود مهدوى دامغانى / محمد بن عمر بن واقد (الواقدي)