تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
جابر بن عبد الله به پيامبر ( ص ) گفت : اى رسول خدا ، منادى فرياد مىزد كسى كه ديروز در جنگ شركت نكرده باشد ، حق ندارد با شما بيرون بيايد . من ديروز مشتاق حضور در جنگ احد بودم ولى پدرم به من دستور داد كه پيش خواهرهايم بمانم و گفت : پسرم ، صحيح نيست كه هر دوى ما اينها را بدون مرد رها كنيم ، من بر ايشان مىترسم چون دختركانى ضعيف و ناتوانند ، من با رسول خدا مىروم شايد خداوند مرتبه و درجهء شهادت را به من لطف فرمايد . پس ، من پيش خواهرانم ماندم و خداوند او را برگزيد و شهادت را روزى او كرد و حال آنكه من هم آرزو داشتم كه به شهادت برسم ، اكنون استدعا دارم اجازه دهى كه همراه شما بيايم . پس ، پيامبر ( ص ) اجازه فرمود . جابر گويد : غير از من كسى كه در جنگ احد شركت نكرده بود ، همراه رسول خدا نبود ، گروهى ديگر هم كه در جنگ احد شركت نكرده بودند ، چنين تقاضايى از پيامبر ( ص ) كردند ، ولى آن حضرت موافقت نفرمود . پيامبر ( ص ) پرچم خود را خواست ، آن را حاضر كردند ، پرچم از روز گذشته آماده بود و كسى آن را از چوبه‌اش باز نكرده بود . پيامبر ( ص ) پرچم را به على ( ع ) لطف فرمود و هم گفته‌اند كه به ابى بكر عنايت كرد . پيامبر ( ص ) ، در حالى كه مجروح بودند ، به طرف حمراء الاسد حركت كردند ، در چهره آن حضرت اثر زخم دو حلقهء مغفر ديده مىشد ، پيشانى او ، در نزديك رستنگاه موى ، زخم داشت ، دندان چهارم او شكسته بود ، لب آن حضرت از داخل متورم و زخم بود ، دوش او ، به واسطهء ضربت ابن قميئه ، آسيب ديده بود و هر دو زانوى آن حضرت آماس كرده بود . پيامبر ( ص ) وارد مسجد شدند و دو ركعت نماز گزاردند ، مردم جمع شده بودند ، اهالى بالاى مدينه هم وقتى فرمان را شنيدند ، خود را به مسجد رساندند . سپس ، پيامبر ( ص ) دو ركعت ديگر نماز گزارد و فرمود كه اسبش را بر در مسجد حاضر كنند . طلحه هم ، كه فرمان را شنيده بود ، بيرون آمده و منتظر بود ببيند رسول خدا چه وقت حركت مىكند ، پيامبر ( ص ) به او برخوردند . طلحه مىگويد : آن حضرت زره پوشيده بودند و مغفر بر سر و روى انداخته بودند به طورى كه چيزى از چهرهء ايشان ، بجز دو چشمشان ، ديده نمىشد . پيامبر ( ص ) فرمودند : اى طلحه ، سلاح بپوش ! طلحه گفت : هم اكنون . طلحه گويد : شروع به دويدن كردم ، زره خود را پوشيدم ، شمشير برداشتم و سپرم را جلو سينه‌ام آويختم ، من نه زخم داشتم ولى به جراحات خود اهميت نمىدادم بلكه ، نگران زخمهاى پيامبر ( ص ) بودم . پيامبر ( ص ) به طلحه رو كرد و فرمود : فكر مىكنى دشمن در چه منطقه‌اى باشد ؟ گفت : قاعدتا بايد در منطقهء سيّاله باشد . فرمود : من همچنين گمان مىكنم . آنگاه فرمود : اى طلحه ، آنها ديگر مثل ديروز بر ما پيروز نمىشوند و خداوند متعال مكه را هم براى ما خواهد گشود . پيامبر ( ص ) ، سه نفر
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 247 | محمود مهدوى دامغانى / محمد بن عمر بن واقد (الواقدي)