تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
از قبيلهء اسلم را به عنوان پيشاهنگ ، براى رد يا بى دشمن ، فرستاد كه دو نفر از آنها سليط و نعمان پسران سفيان بن خالد بن عوف بن دارم از بنى سهل بودند و سومين نفر از خاندان بنى عويمر كه نامش را ذكر نكرده‌اند . دو نفر اول بسرعت مىرفتند ولى سومى عقب ماند ، بند كفش يكى از آن دو پاره شد ، پس ، به نفر سوم گفت : كفشت را به من بده . گفت : نه ، به خدا ، اين كار را نمىكنم ! يكى از آنها لگدى به سينهء او زد كه به زمين افتاد ، و كفش او را برداشت . آن دو در حمراء الاسد به قريش رسيدند كه مشغول هياهو بودند و براى بازگشت به مدينه رايزنى مىكردند و صفوان آنها را از بازگشت به مدينه نهى مىكرد . قريش متوجه اين دو مرد شدند و هر دو را گرفتند و كشتند . چون مسلمانان به حمراء الاسد رسيدند ، به محل كشته شدن آن دو برخوردند و هر دو را در يك گور دفن كردند . ابن عباس گور آن دو را نشان مىداد و مىگفت : هر دو را در يك گور به خاك سپردند . پيامبر ( ص ) با اصحاب خود همچنان به راه ادامه دادند تا آنكه در حمراء الاسد اردو زدند . جابر گويد : خوراك معمولى ما خرما بود و سعد بن عباده سى شتر نر با خود آورده بود تا به حمراء الاسد رسيد . گوسپند هم با خود آورده بودند كه در روز دوشنبه و سه شنبه كشتند . پيامبر ( ص ) دستور داده بود تا روزها هيزم جمع كنند و چون شب فرا مىرسيد ، دستور مىداد كه آتش برافروزيم و هر كس آتشى روشن مىكرد ، به طورى كه شبها پانصد آتش افروخته مىشد كه از راه دور هم ديده مىشد . آوازهء اردوى ما و آتشهايى كه شبها مىافروختيم در همه جا شايع شده بود و اين خود از وسايلى بود كه خداوند با آن دشمن ما را منكوب كرد و ترساند . معبد بن ابى معبد خزاعى ، كه هنوز مشرك بود ، به پيامبر ( ص ) برخورد ، البته قبيلهء خزاعه نسبت به پيامبر ( ص ) آرام و ملايم بودند ، معبد گفت : اى محمد مصيبتى كه به تو رسيد بر ما گران است ، ما دوست مىداشتيم كه خداوند شرف و منزلت تو را افزونى مىداد و اين مصيبت براى كس ديگرى اتفاق مىافتاد . معبد از پيامبر ( ص ) جدا شد و در روحاء با ابو سفيان و قريش برخورد كرد كه به يك ديگر مىگفتند : هنرى نكرديد ، نه محمد را كشتيد و نه دختران نارپستان را اسير كرديد ، چه كار بدى كرديد ! و تصميم داشتند كه به مدينه بازگردند . عكرمة بن ابى جهل هم مىگفت : كارى نكرديم ، اشراف و بزرگان مسلمانان را كشتيم و پيش از آنكه كاملا مستأصل و بىچاره‌شان كنيم بازگشتيم و اكنون هم ، پيش از آنكه قدرت يابند ، بايد از ميان برداريمشان . چون معبد پيش ابو سفيان آمد ، ابو سفيان گفت : اين معبد است ، خبر صحيح پيش اوست . اى معبد ، چه خبر بود ؟ گفت : محمد و ياران او را پشت سر گذاشتم ، آنها نسبت به شما سخت خشمگين و آتشينند ، هر كس هم كه ديروز در جنگ احد شركت نكرده ، امروز بر گرد او