كه اصحاب محمد را كشتيم ، چنان كشتنى كه نظير آن در هيچ جنگى نبوده است ، محمد را زخمى كرديم و در يك جا متوقفش ساختيم و من خودم رئيس سپاه ايشان ، حمزه را كشتم . مردم پراكنده شدند ، در حالى كه به يك ديگر شادباش مىگفتند و اظهار مسرت مىكردند . جبير بن مطعم ، وحشى را در خلوت خواست و گفت : تو را به خدا راست مىگويى ! گفت : به خدا راست مىگويم . گفت : تو حمزه را كشتهاى ؟ گفت : آرى ، به خدا سوگند ، چنان زوبين خود را به شكمش زدم ، كه از ميان دو پايش بيرون آمد و شنيدم كه هر چه او را صدا زدند پاسخ نداد ، جگر او را هم درآوردم و با خود آوردم كه تو ببينى . گفت : اندوه زنهاى ما را از ميان بردى و آتش دلهاى ما را فرو نشاندى ! پس ، دستور داد كه زنهايش روغن و بوى خوش به كار برند .
معاوية بن مغيرة بن ابى العاص ، كه از مشركان است ، از احد گريخته بود ، او شب را نزديك مدينه خوابيد ، صبح وارد مدينه شد و خود را به خانه عثمان بن عفان رساند ، در خانه را زد ، ام كلثوم دختر پيامبر ( ص ) ، همسر عثمان ، گفت : عثمان خانه نيست ، در خدمت پيامبر خداست . معاوية بن مغيره گفت : كسى را به سراغ او بفرست تا بيايد ، زيرا ، پول شترى را كه اول سال از او خريدهام ، آوردهام و اگر او نيايد من مىروم .
گويد : ام كلثوم كسى را به سراغ عثمان فرستاد و او آمد ، همين كه عثمان ، معاويه را ديد ، گفت : واى بر تو ، خودت و من را به هلاك افكندى ، چرا آمدهاى ؟ گفت : پسر عمو جان ، هيچ كس از تو به من نزديكتر و سزاوارتر نيست . پس ، عثمان او را در گوشهء خانه جا داد . سپس ، به حضور پيامبر ( ص ) رفت تا بلكه از آن حضرت ، براى معاوية بن مغيره امان بگيرد . پيامبر ( ص ) هم ، پيش از آنكه عثمان به حضورش بيايد ، فرموده بود :
معاوية بن مغيره در مدينه است ، او را بجوييد . مردم هم به جستجوى او برآمدند ، ولى او را نيافتند ، بعضى از آنها گفتند : او را در خانهء عثمان بجوييد . پس ، مردم به خانهء عثمان وارد شدند و از ام كلثوم پرسيدند ، او اشاره كرد . و مردم معاويه را از زير سه پايهاى بيرون كشيدند و به حضور پيامبر ( ص ) بردند . عثمان هم نزد رسول خدا نشسته بود ، چون عثمان ديد كه معاويه را آوردند ، به پيامبر ( ص ) عرض كرد : سوگند به كسى كه تو را به حق برانگيخته است ، من به حضورت نيامده بودم ، مگر براى اينكه او را امان بدهى و استدعا مىكنم كه او را به من ببخشيد ! پيامبر ( ص ) معاوية بن مغيره را به او سپردند و سه روز به او مهلت دادند كه برود و اگر پس از روز سوم او را يافتند ، بكشندش . گويد : عثمان براى معاوية بن مغيره شترى خريد و زاد و توشهاش را فراهم كرد و گفت : حركت كن ! و او حركت كرد . پيامبر ( ص ) به سوى حمراء الاسد حركت فرمود ، عثمان هم همراه مسلمانان به آنجا رفت ، معاوية بن مغيره سه روزى را كه مهلت
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 244
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٢٤٤