تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
بازماندگان سعد خير و بركت عنايت فرمايد . آنگاه به همسر او فرمود : در اين مورد حكمى بر من نازل نشده است ولى پس از اينكه به مدينه رفتم ، بيا تا ببينيم . گويد : پيامبر ( ص ) برگشت و بر در خانهء خود نشست ، ما هم با او نشستيم ، حالتى بر پيامبر عارض شد كه متوجه شديم حالت نزول وحى است ، چهرهء آن حضرت عرق كرد ، به طورى كه دانه‌هاى عرق همچون مرواريد ظاهر مىشد . پس فرمود : همسر سعد بن ربيع را بياوريد ! عقبة بن عمرو پى او رفت و او را آورد ، او زنى خردمند و چابك بود . پيامبر ( ص ) فرمود : عموى بچه‌هايت كجاست ؟ گفت : در خانه‌اش اى رسول خدا . پيامبر ( ص ) فرمود : او را پيش من بياور ! سپس فرمود : تو بنشين ! پس مردى را پى او ، كه در محلهء بلحارث بن خزرج ساكن بود ، فرستاد ، او كه خسته شده بود ، حاضر شد . پيامبر ( ص ) به او فرمودند : دو سوم ميراث برادرت را به دخترانش پس بده . همسر سعد چنان بلند تكبير گفت ، كه صدايش را مردمى كه در مسجد بودند ، شنيدند . پيامبر ( ص ) دوباره فرمود : يك هشتم آن را هم به همسر برادرت بپرداز و بقيهء آن متعلق به تو است . در آن هنگام ، حكم ارث كودكانى ، كه هنوز متولد نشده‌اند ، نازل نشده بود . آن طفل هم كه بعدا به دنيا آمد ، دخترى بود به نام ام سعد ، كه بعدها همسر زيد بن ثابت شد ، در زمان خلافت عمر ، زيد به همسر خود ، كه حامله هم بود ، گفت : اكنون عمر سهم كودكان متولد نشده را از ارث مىپردازد ، اگر ميل دارى در مورد ميراث تو از پدرت با او صحبت كنم . ام سعد گفت : نه ، من چيزى از خواهرانم مطالبه نمىكنم . گويند : چون مشركان در احد منهزم شدند ، نخستين كسى كه به مشركان مكه اين خبر را رساند ، عبد الله بن ابى اميّة بن مغيره بود ، او كه شاهد پيروزى اوليهء مسلمانان بود ، خوش نداشت كه به مكه برود ، پس به طائف رفت و خبر داد : اصحاب محمد پيروز شدند و ما گريختيم ، من هم نخستين كسى هستم كه آمده‌ام ! اما چون مشركان ، بعد از فرار اوليه ، دوباره به جنگ برگشتند و به پيروزى رسيدند ، اولين كسى كه خبر پيروزى قريش و كشته شدن اصحاب پيامبر ( ص ) را به مكه آورد ، وحشى بود . موسى بن شيبه از قطر بن وهب ليثىّ برايم روايت مىكرد كه : چون وحشى خبر كشته شدن ياران پيامبر ( ص ) را به مكه آورد ، وى چهار روزه راه ميان مكه و مدينه را طى كرد و از دروازه‌اى كه به جانب حجون [ 1 ] است ، وارد مكه شد و با صداى بسيار بلند ، چند بار فرياد كشيد : اى گروه قريش ! تا اينكه مردم گرد او جمع شدند ، آنها مىترسيدند كه او خبر ناگوارى آورده باشد ، چون جمعيت به حد كافى جمع شد ، گفت : مژده دهيد
هامش
[ 1 ] حجون : از محلات مكه و كوهى است كه مشرف به مسجد الحرام است ( معجم ما استعجم ، ص 268 ) .