خوراكى از نان و گوشت فراهم آورد و پيامبر ( ص ) را دعوت كرد . جابر گويد : پس از اداى نماز صبح ، حضور پيامبر ( ص ) نشسته بوديم ، ما دربارهء واقعهء احد صحبت مىكرديم ، و از شهداى خود ياد مىكرديم چون صحبت از سعد بن ربيع شد ، حضرت فرمود : برخيزيد ! ما كه بيست مرد بوديم همراه آن حضرت برخاستيم و به اسواف رفتيم ، پيامبر ( ص ) وارد خانهء سعد بن ربيع شد و ما هم به دنبال ايشان وارد شديم و ديديم كه همسرش فاصلهء ميان دو ديوار را آبپاشى و تميز كرده و فقط حصيرى گسترده است .
جابر گويد : به خدا قسم ، نه فرش ديگرى داشت و نه تشك و تشكچهاى . همه نشستيم و رسول خدا ( ص ) از سعد بن ربيع براى ما صحبت كرد ، بر او رحمت فرستاد و فرمود : در آن روز ديدم كه نيزهها بر بدن او فرو مىشد تا اينكه كشته شد . چون زنها اين مطلب را شنيدند ، گريستند ، چشمهاى پيامبر ( ص ) هم اشك آلود شد و زنها را از گريه كردن منع نفرمود . جابر گويد : آنگاه ، پيامبر ( ص ) فرمود : مردى از اهل بهشت بر شما وارد مىشود . نگاه كرديم ببينيم چه كسى مىآيد ، ديديم ابو بكر است ، برخاستيم و به گفتار پيامبر ( ص ) او را مژده داديم ، سلام داد ، پاسخش دادند و نشست . پيامبر ( ص ) دوباره فرمود : مردى از اهل بهشت بر شما وارد مىشود . از لاى پرچين نگاه كرديم ببينيم كيست ، عمر بن خطاب ظاهر شد ، برخاستيم و مژده داديمش ، سلام داد و نشست .
پيامبر براى بار سوم فرمود : مردى از اهل بهشت بر شما وارد مىشود . نگاه كرديم ، على ( ع ) را ديديم ، برخاستيم و او را به بهشت مژده داديم . پس آمد و سلام كرد و نشست .
آنگاه غذا را آوردند ، جابر گويد : مقدار غذا آن قدر بود كه يك يا دو نفر را سير مىكرد ، پيامبر ( ص ) دست خود را بر ظرف غذا نهاد و فرمود : به نام خدا بخوريد ! همه از آن غذا خورديم به طورى كه سير شديم و به خدا سوگند ، نديديم كه از آن چيزى كاسته شود . آنگاه پيامبر ( ص ) فرمود : اين غذا را برداريد ! برداشتند و براى ما خرماى تازه آوردند ، كه نورس و نوبر بود ، پيامبر ( ص ) فرمود : به نام خدا بخوريد ! خورديم تا سير شديم و خرمايى كه در ظرف باقى ماند ، به همان اندازه بود كه آورده بودند . ظهر فرا رسيد ، پيامبر ( ص ) ، بدون آنكه محتاج به وضو گرفتن باشد ، با ما نماز ظهر را گزارد ، آنگاه ، به محل خود برگشت و مشغول صحبت شديم ، بعد از ظهر ، بقيهء همان غذا را آوردند ، پيامبر ( ص ) خوردند و همچنان ، بدون آنكه محتاج به تجديد وضو باشند ، نماز عصر را گزاردند . آنگاه ، همسر سعد بن ربيع برخاست و گفت : اى رسول خدا ، سعد بن ربيع در احد كشته شد ، برادرش آمد و آنچه را كه از او باز مانده بود ، گرفت ، از سعد دو فرزند باقى مانده است كه چيزى ندارند و شما مىدانيد كه زنها را در قبال مال به همسرى مىگيرند . پيامبر ( ص ) دعا فرمود و از پيشگاه الهى مسألت فرمود كه به
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 242
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٢٤٢