خوابى كه عاتكه ( دختر عبد المطلب ) قبل از جنگ بدر ديده است ، يك نمونهء كامل از داستانهاى قومى است كه در سيره ابن هشام آمده است . [ 1 ] معلوم است كه گروهى از صحابه و ياران پيامبر ( ص ) در مورد اطلاعات مربوط به سيره و مغازى تخصص داشتهاند . چنان كه ابن سعد [ 2 ] نوشته است : « ابان بن عثمان ، اين چنين بوده و مغيرة بن عبد الرحمن برخى از اخبار خود را از او گرفته است . » ولى متأسفانه هيچگونه كتابى كه در دورهء صحابه تأليف شده باشد بدست ما نرسيده است .
حاجى خليفه ، در كشف الظنون هنگام بحث دربارهء مغازى مىنويسد [ 3 ] : « گفته مىشود ، نخستين فردى كه در اين مورد كتاب تصنيف كرده عروة بن زبير است . وهب بن منبه هم اخبارى در اين مورد جمع كرده است » .
عروة بن الزبير
اما عروه برادر عبد الله بن زبير است كه در جنگهاى ميان عبد الله و بنى اميه شركت نكرد . پس از كشته شدن عبد الله بن زبير ، در سال 74 ه . ق عروه با عبد الملك بن مروان بيعت كرد . از روايت طبرى چنين بر مىآيد كه عروة اخبارى مربوط به آغاز ظهور اسلام را براى عبد الملك بن مروان نوشته است . طبرى مىگويد :
« پدرم برايم از قول ابان بن عطار روايت كرد كه او مىگفته است : هشام بن عروه از قول پدر خود عروه نقل مىكرده است كه براى عبد الملك بن مران چنين نوشته است :
اما بعد ، چون رسول خدا ( ص ) قوم خود را به سوى هدايت و نورى كه خداوند او را بر آن مبعوث فرموده بود ، دعوت كرد ، در آغاز از او دورى نجستند و نزديك بود كه به دعوتش گوش فرا دهند . تا اينكه سركشان آن قوم و گروهى از قريشيان طائف كه ثروتمند بودند ، منكر شدند و بر آن حضرت سخت گرفتند و آنچه را مىگفت خوش نمىداشتند . آنان كسانى را كه از ايشان اطاعت مىكردند ، فريفتند ، و بيشتر مردم از گرد رسول خدا پراكنده شدند و او را ترك كردند . فقط گروهى از ايشان ، كه خداوند دين آنها را حفظ فرمود ، باقى ماندند ، كه عدهء اندكى بودند . پيامبر ( ص ) مدتى به همين حال صبر فرمود ، ولى سران قريش تصميم گرفتند كه هر يك از فرزندان و برادران و خويشان خود را كه از دين خدا پيروى كرده بودند به هر طريق كه ممكن باشد مفتون خود سازند و از دين برگردانند . اين گرفتارى براى پيروان رسول خدا ( ص ) آزمايش سختى بود . گروهى مفتون شدند و از دين برگشتند و خداى هر يك از ايشان را كه خواست
هامش
[ 1 ] سيره ابن هشام ، چاپ مصر ، ج 2 ، ص 258
[ 2 ] طبقات ابن سعد ، ج 5 ، ص 156 .
[ 3 ] كشف الظنون ، ج 2 ، ص 1747 .