و هنگامى كه در سيره ابن اسحق عدد كشتهشدگان قريش در جنگ بدر را مىخوانيم ، مثلا مىبينيم كه ابن اسحق مىگويد : « طعيمة بن عدى را على ( ع ) كشته است . » و حال آنكه واقدى مىگويد كه او را على ( ع ) نكشته ، بلكه حمزه كشته است .
همچنين هنگامى كه واقدى مسأله قتل صوأب و اختلاف نظر دربارهء كسى كه او را در روز احد كشته است طرح مىكند ، مىگويد : « برخى گفتهاند : كه سعد بن ابى وقّاص او را كشته است ، و برخى گفتهاند على ( ع ) ، و ديگرى گفته است قزمان و در نظر ما صحيحتر آن است كه قزمان صوأب را كشته است . » [ 1 ] از اين مهمتر آنكه ، شيعيان خودشان در نقل اقوال واقدى گفتار او را به عنوان قول شيعه قبول ندارند ، چنان كه ، مثلا ، ابن ابى الحديد در كتاب خود بخشى نسبتا مفصل از واقدى نقل كرده است ، و سپس در همان مورد روايت ديگرى را كه با آن اختلاف دارد آورده و مىگويد : « در روايت شيعيان چنين است » و اين دليل آن است كه ابن ابى الحديد ، واقدى را شيعه نمىداند و او را نمايانگر آراى شيعه نمىبيند . [ 2 ] اين نكته هم قابل ذكر است كه به ابن اسحق هم تهمت گرايش به تشيع و قدرى بودن زدهاند [ 3 ] . و چنين به نظر مىرسد كه اتهام واقدى و ابن اسحق در اين مورد ارتباطى به عقايد شخصى آن دو ندارد ، بلكه اين اتهام از آنجا ناشى شده است كه آنها در كتابهاى خود پارهاى از اقوال و آراء شيعيان را بيان داشتهاند . و اين دليل آن نيست
هامش
[ ( ) ] نمىتوان از آن جنبهء قدردانى و اظهار محبت نبوى را به ديگران استنباط كرد ؟ . - م .
[ 1 ] بيان نظر صحيح نويسندهاى آن هم در مورد فوق ، آيا دليل بر واقع نويسى و حقگرائى است ؟ يا دليل بر كاهش منزلت على ( ع ) ؟ بعلاوه ، اگر استاد مارسدن جونز معتقد به اين مىشوند كه واقدى تقيه مىكرده است ، نمىتوان اين موارد را حمل بر تقيه كرد ؟ - م .
[ 2 ] چگونه مارسدن جونز ، ابن ابى الحديد را مسلما شيعه مىداند ، و حال آنكه در تشيع آن بزرگ حرفهاست ، و اگر تشيع واقدى با اين استدلال رد شود ، تشيع ابن ابى الحديد به مراتب آسانتر رد مىشود . و حال آنكه استفادهء ابن ابى الحديد از مطالب واقدى بسيار زياد است . براى نمونه مراجعه شود به صفحات 61 تا 72 ، ج 15 ، شرح نهج البلاغه ، چاپ محمد ابو الفضل ابراهيم . - م .
[ 3 ] متأسفانه باز هم مطالب مارسدن جونز زياد به مسأله مربوط نيست . بايد قبول كرد كه ابن نديم به مبانى تشيع و محك شناخت شيعه بمراتب از مارسدن جونز قوىتر است ، و اگر دربارهء كسى مىنويسد كه شيعه است به اين احتمالات قناعت نمىكند . وانگهى جاى اين سؤال از استاد مارسدن جونز باقى است كه ، اولا نسخهها را معرفى نكردهاند . و اگر همين نسخهاى كه چاپ كردهاند ، نسخه اصلى و اساسى است ، در همه جا براى امير المؤمنين على عنوان « عليه السلام » به كار رفته است ، كه به هر حال از جملهء شعارهاى شيعه در نگارش نام ائمه دوازدهگانه است . آيا به نظر مارسدن جونز اين را هم بايد الحاقى دانست ؟ به هر حال ، بدون اينكه اصرار و پافشارى در اثبات تشيع واقدى داشته باشيم ، پذيرش دلايل ضعيف مارسدن جونز هم دربارهء شيعه نبودن واقدى ، آن هم بطور قطع و يقين ، دور از احتياط است . - م .