تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
سپس ، پيامبر ( ص ) خطاب به سعد بن معاذ فرمودند : اسب مرا رها كن اى ابا عمرو . او لگام اسب را رها كرد و مردم همچنين كردند . آنگاه پيامبر ( ص ) فرمودند : اى ابا عمرو ، زخميهاى خاندان تو زيادند و مجروحين در روز قيامت ، در حالى محشور مىشوند كه زخمشان تازه خواهد بود ، خونى كه از آن زخمها در قيامت جارى مىشود ، رنگش به رنگ خون و بوى آن همچون بوى مشك خواهد بود ، اكنون هم هر كس كه زخمى است ، در خانهء خود قرار گيرد و زخمش را مداوا كند ، من هم مايلم كه كسى مرا تا خانه‌ام همراهى نكند . سعد اين مطلب را با صداى بلند اعلان كرد كه هيچ مجروحى از بنى عبد الاشهل نبايد دنبال پيامبر ( ص ) برود . پس ، مجروحان همه در خانه‌هاى خود ماندند . آن شب را تا صبح همگى بيدار مانده ، آتش افروختند و زخميهاى خود را مداوا كردند ، در ميان ايشان سى نفر زخمى بودند . سعد بن معاذ ، پيامبر ( ص ) را تا خانهء آن حضرت همراهى كرد و سپس به خانهء خود رفت ، زنهاى خانوادهء خود را برداشت و همراه ايشان و ديگر زنان ، به خانه پيامبر ( ص ) برگشت ، زنها در فاصلهء ميان نماز مغرب و عشاء ، در خانهء پيامبر ( ص ) عزادارى كردند و گريستند . چون پيامبر ( ص ) از خواب برخاستند ، يك سوم از شب گذشته بود ، در خانهء خود صداى گريه شنيدند ، پرسيدند : چه خبر است ؟ گفته شد : زنهاى انصار بر حمزه مىگريند . گويد : پيامبر ( ص ) از خواب برخاستند ، يك سوم از شب گذشته بود ، در خانهء خود صداى گريه شنيدند ، پرسيدند : چه خبر است ؟ گفته شد : زنهاى انصار بر حمزه مىگريند . گويد : پيامبر ( ص ) به ما فرمود : خداى از شما و فرزندانتان خوشنود باد ! و امر فرمود كه به خانه‌هاى خود برگرديم ، پس ما در حالى كه مردانمان همراهمان بودند ، در آخر شب ، به خانه‌هايمان بگشتيم ، از آن پس تاكنون ، هر گاه زنى از انصار بخواهد بر مصيبتى گريه كند ، نخست بر حمزه مىگريد . گفته‌اند كه پس از آن ، معاذ بن جبل زنان بنى سلمه و عبد الله بن رواحه ، زنان بلحارث را براى اقامه عزادارى به خانه پيامبر ( ص ) آوردند ، حضرت فرمود : لازم نيست ، من اين كار را نمىخواهم ! و فرداى آن روز زنها را از گريه و زارى كردن بشدت نهى فرمود . پيامبر ( ص ) نماز مغرب را در مدينه گزارد ، مردم گرفته و اندوهگين بودند ، چون گروهى از ياران پيامبر ( ص ) كشته شده بودند و خود آن حضرت هم مجروح شده بود . ابن ابىّ و منافقانى كه با او همعقيده بودند ، ياران پيامبر ( ص ) را شماتت مىكردند ، آنها از اين پيش آمد اظهار شادى مىكردند و سخنان بسيار ناپسند مىگفتند . ياران پيامبر ( ص ) ، كه از احد برگشته بودند ، عموما زخمى بودند ، عبد الله بن عبد الله بن ابىّ ، كه مجروح شده بود ، تمام شب را بيدار بود و زخمهاى خود را داغ مىكرد ، عبد الله بن ابى به فرزندش مىگفت : بيرون رفتن تو همراه محمد درست نبود ! محمد از گفتار من
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 228 | محمود مهدوى دامغانى / محمد بن عمر بن واقد (الواقدي)