تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
ايشان كسانى هستند كه منتظرند و از ايشان تغييرى نمىآيد » . آنگاه فرمود : گواهى مىدهم كه در روز قيامت ايشان شهيدان راه خدايند ، به زيارت اينها بياييد و به ايشان سلام دهيد ، سوگند به آن كس كه جان من در دست اوست ، تا روز قيامت هر كس به ايشان سلام دهد ، پاسخش را مىدهند . ابو سعيد خدرى كنار گور حمزه مىايستاد و دعا مىكرد و به همراهان خود مىگفت : هر كس بر ايشان سلام دهد ، پاسخش را خواهند داد ، زيارت و سلام كردن بر ايشان را رها مكنيد . ابو سفيان ، خادم ابن ابى احمد مىگفت كه همراه محمد بن مسلمه و سلمة بن سلامة بن وقش در هر ماه يك بار به زيارت شهيدان احد مىرفتند ، نخست بر گور حمزه سلام مىدادند و كنار گور او و گور عبد الله بن عمرو بن حرام و قبور ديگرى كه آنجاست ، توقف مىكردند . ام سلمه همسر گرامى رسول خدا هم در هر ماه يك روز به زيارت شهداى احد مىرفت ، بر آنها سلام مىداد و تمام روز را آنجا مىماند ، روزى همراه غلام خود نبهان آمده بود و نبهان بر قبور شهدا سلام نداد ، ام سلمه گفت : اى بدبخت ، به ايشان سلام نمىدهى ؟ به خدا سوگند ، تا روز قيامت ، هر كس به ايشان سلام كند ، پاسخ او را مىدهند . ابو هريره هم بسيار به زيارت ايشان مىرفت . عبد الله بن عمر هم هر گاه براى رفتن به بيشه سوار مىشد ، چون به ذباب مىرسيد ، به سوى قبر شهدا بر مىگشت و به ايشان سلام مىداد و دوباره به ذباب بر مىگشت و دوست نداشت كه از گورستان شهدا به عنوان راه استفاده كند . فاطمه خزاعى را ديدم كه مىگفت : روزى هنگام غروب آفتاب با خواهرم از آنجا مىگذشتيم ، گفتم بيا به قبر حمزه سلامى بدهيم و برگرديم . گفت : بسيار خوب . ما كنار گور حمزه ايستاديم و گفتيم : سلام بر تو باد اى عموى پيامبر ، شنيديم كه كسى پاسخ ما را داد و گفت : سلام و رحمت خدا بر شما باد . در حالى كه هيچ كس نزديك ما نبود . گويند : چون پيامبر ( ص ) از دفن اصحاب خود فارغ شد ، اسب خود را خواست و سوار شد ، مسلمانان هم كه غالبا زخمى بودند ، همراه آن حضرت راه افتادند ، هيچ قبيله‌اى به اندازهء بنى سلمه و بنى عبد الاشهل زخمى نداشتند ، چهارده زن هم همراه پيامبر ( ص ) بودند ، چون به كنار مدينه رسيدند ، پيامبر ( ص ) فرمود : به صف بايستيد كه خداى را ستايش كنيم ! مردم در دو صف ايستادند و زنها پشت سر مردها قرار گرفتند ، پيامبر ( ص ) دعا كرد و به پيشگاه الهى چنين معروض داشت : « پروردگارا ، ستايش همه‌اش از آن تو است ! خدايا ، آنچه را تو بگشايى ، كسى نيست كه آن را ببندد ، براى هر بخششى كه بفرمايى ، مانعى نيست ، آنچه را كه تو بازدارى ، هيچ كس عطا كنندهء آن نيست ، هر كس را گمراه كنى ، راهنمايى برايش نيست و هر آن كس را كه رهنمون فرمايى ، گمراه كننده‌اى برايش نيست ، هر كس را از خود برانى ، هيچ كس نزديك كنندهء