گويند : عمر بن خطاب همراه گروهى برگشته و در گوشهاى نشسته بودند ، انس بن نضر بن ضمضم ، كه عموى انس بن مالك است ، بر ايشان گذشت و پرسيد : چه چيز موجب شده است كه در اينجا بنشينيد ؟ گفتند : رسول خدا كشته شده است . گفت :
زندگى پس از او به چه كار شما مىآيد ؟ برخيزيد و به همان طريقى كه او كشته شد شما هم كشته شويد ! آنگاه خود شمشير كشيد و جنگ كرد تا كشته شد . عمر بن خطاب مىگفت : من آرزومندم خداوند در روز قيامت او را به صورتى يكتا زنده كند . گويند اثر هفتاد ضربه در چهرهء او يافت شد و در ابتدا او را نشناختند تا اينكه خواهرش از انگشتان و لباسهايش او را شناخت .
گويند : مالك بن دخشم بر خارجة بن زيد بن ابى زهير عبور كرد و ديد كه او در حالى كه سيزده زخم خطرناك برداشته ، بر روى زيلوى خود نشسته است ، گفت : مگر نمىدانى كه محمد كشته شده است ؟ خارجه گفت : بر فرض كه كشته شده باشد ، خدا كه زندهء پاينده است ، محمد ( ص ) وظيفهء خود را تبليغ فرمود ، تو از دين خود پاسدارى كن .
مالك بن دخشم بر سعد بن ربيع گذشت ، او دوازده زخم داشت كه همه خطرناك بود ، پس به او هم گفت : مگر نمىدانى كه محمد كشته شده است ؟ سعد گفت : من گواهى مىدهم كه آن حضرت رسالت پروردگارش را تبليغ فرمود ، تو براى حفظ دين خودت جنگ كن ، كه خدا زندهء جاويد است .
مرد منافقى هم مىگفت : رسول خدا قطعا كشته شده است ، به سوى خويشان خود برگرديد كه ممكن است دشمن به خانهها هجوم آورد .
حارث بن فضيل خطمى مىگويد : در همان موقع كه مسلمانان پراكنده شده و دست و پاى خود را گم كرده بودند ، ثابت بن دحداحه پيش آمد ، او فرياد مىكشيد : اى گروه انصار ، پيش من بياييد ، پيش من بياييد ، من ثابت بن دحداحهام ، بر فرض كه محمد كشته شده باشد ، خدا زندهء جاويد است و نمىميرد ، شما براى حفظ دين خود جنگ كنيد ، كه خداوند شما را پشتيبان و ياور است ! گروهى از انصار برخاستند و او مسلمانانى را كه همراهش شده بودند به راه انداخت ، سپاهى گران از دشمن ، كه سران قريش چون خالد بن وليد و عمرو عاص و عكرمة بن ابى جهل و ضرار بن خطاب در آن بودند ، به ايشان برخوردند ، خالد بن وليد بر ثابت بن دحداحه حمله آورد و چنان با نيزه به او زد كه در افتاد و كشته شد ، گروه انصارى هم كه همراه او بودند همگى كشته شدند .
گويند اين گروه آخرين دسته از مسلمانان بودند كه كشته شدند ، و پيامبر ( ص ) همراه ديگر ياران خود به كنار كوه رسيد و در آنجا جنگ ديگرى صورت نگرفت .
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 202
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٢٠٢