تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
پاداش عنايت فرمايد . آنگاه فرياد زد : اى گروه قريش ، هر چند كه حنظله با من و شما مخالفت كرد و از عمر خود خيرى نديد ، ولى نبايد او را مثله كنيد . مشركان جنازه‌هاى ديگر را مثله كردند ولى او را مثله نكردند . هند نخستين كس بود كه شروع به مثله كردن ياران پيامبر ( ص ) كرد ، او به زنها دستور داد تا گوش و بينى شهيدان را ببرند و زيورها را براى خود بردارند ، به طورى كه هر يك از آن زنها به دو گوشوار و دستبند و خلخال دست يافتند و همهء شهدا را مثله كردند بجز حنظله . پيامبر ( ص ) فرمود : من ديدم كه فرشتگان ، حنظلة بن ابى عامر را ميان زمين و آسمان با آب لطيف ابر و در ظرفهاى سيمين غسل مىدهند . ابو اسيد ساعدى گويد : رفتيم نگاه كرديم و ديديم كه از سر حنظله آب مىچكد . گويد : برگشتم و موضوع را به پيامبر ( ص ) گفتم ، حضرت كسى را به سراغ همسرش فرستاد و از او پرسيد ، او گفت كه حنظله هنگام خروج از مدينه ، جنب بوده است . وهب بن قابوس مزنى و برادرزاده‌اش حارث بن عقبة بن قابوس همراه گوسپندان خود از كوه مزينه به مدينه آمدند ولى مدينه را خلوت ديدند ، پرسيدند : مردم كجايند ؟ گفتند : به احد رفته‌اند ، رسول خدا براى جنگ با مشركان قريش بيرون رفته‌اند . آن دو گفتند : نبايد معطل شد . پس ، بيرون رفتند و خود را به پيامبر ( ص ) رساندند و ديدند كه مردم مشغول جنگ‌اند و رسول خدا و ياران برترى دارند ، پس آن دو هم همراه ديگران مشغول غارت شدند ، كه ناگاه سواران قريش به فرماندهى خالد بن وليد و عكرمة بن ابى جهل از پشت سر رسيدند و در هم آميختند و جنگ سختى در گرفت . در اين هنگام گروهى از كافران روى آوردند ، پيامبر ( ص ) فرمود : چه كسى به مقابله با اين گروه مىرود ؟ وهب بن قابوس گفت : من ، اى رسول خدا . پس برخاست و آن قدر تير انداخت ، تا آنها برگشتند و سپس خود نيز بازگشت . گروه ديگرى جلو آمدند ، پيامبر فرمود : چه كسى عهده‌دار اين گروه مىشود ؟ مزنى ديگر بار گفت : من ، اى رسول خدا . پس برخاست و شمشير در ايشان نهاد و پراكنده شان ساخت و به حضور رسول خدا باز آمد . آنگاه گروهى ديگر از دشمنان پيش آمدند ، پيامبر ( ص ) فرمود : چه كسى براى مقابله با اينها برمىخيزد ؟ باز هم مزنى گفت : من ، اى رسول خدا . پيامبر ( ص ) فرمود : بر خيز كه تو را به بهشت مژده باد . مزنى خوشحال برخاست و مىگفت : به خدا قسم ، به هيچ وجه فروگذار نخواهم كرد . پس حمله برد و شمشير در ايشان نهاد ، پيامبر ( ص ) و مسلمانان او را نظاره مىكردند ، تا اينكه او از آن سوى گروه بيرون رفت ، پيامبر دعا مىكرد و مىفرمود : خدايا ، به او رحم كن ! مزنى چند مرتبه همچنان حمله كرد و دشمن كه بر او گرد آمده بود ، بالاخره با زخم شمشير و نيزه او را كشتند ، بر پيكر او اثر بيست