تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧
مادرم شده و فرمود : مادرت ، مادرت را درياب ! زخمش را ببند ، خداوند به خانوادهء شما خير و بركت بدهد ! مقام مادرت بهتر از مقام فلان و به همان ، مقام ناپدريت بهتر از فلان و به همان و مقام خودت هم بهتر از مقام فلان و فلان است ، خداوند خانوادهء شما را رحمت كناد ! مادرم به پيامبر ( ص ) گفت : از خدا بخواه كه را در بهشت دوستان تو قرار دهد . آن حضرت گفت : پروردگارا ، ايشان را در بهشت دوستان من قرار بده . مادرم گفت : از اين پس هر چه در دنيا به سرم بيايد ، مهم نيست . گويند : حنظلة بن ابى عامر با جميله دختر عبد الله بن ابىّ بن سلول نامزد شده بود ، مراسم عروسى آنها شبى بود كه فردايش جنگ احد اتفاق افتاد . حنظله از پيامبر ( ص ) اجازه گرفت كه آن شب را كنار همسر خود باشد و آن حضرت اجازه فرمود . وى پس از اينكه نماز صبح خود را خواند ، با همسر خود نزديكى كرد و در حالى كه جنب بود ، آهنگ احد كرد ، همسرش چهار نفر از قوم خود را شاهد گرفت ، كه به اقرار حنظله دربارهء نزديكى او با جميله گوش دهند ، بعدها از جميله پرسيدند : اين كار را براى چه كردى ؟ گفت : در خواب ديدم كه آسمان شكافته شد ، حنظله در آن رفت و دوباره به هم پيوست ، دانستم كه او به شهادت خواهد رسيد ، خواستم كه حرفى نباشد . جميله عبد الله بن حنظله را باردار شد ، وى بعدها همسر ثابت بن قيس شد و محمد بن ثابت را براى او به دنيا آورد . حنظله سلاح برداشت و به پيامبر ( ص ) پيوست ، در حالى كه آن حضرت صفها را رو به راه مىكرد . همين كه مشركان پراكنده شدند ، حنظله به ابو سفيان حمله كرد و اسب او را پى كرد ، اسب به زانو در آمد و ابو سفيان به زمين افتاد و فرياد كشيد اى گروه قريش ، منم ابو سفيان بن حرب ! حنظله مىخواست سر او را ببرد ، گروهى از مردان در حال فرار قريش ، صداى ابو سفيان را مىشنيدند ولى اعتنايى نمىكردند ، تا آنكه اسود بن شعوب به حنظله حمله كرد و نيزه‌اى به او زد كه كارگر افتاد ، حنظله براى دفاع از خود به طرف اسود برگشت ولى اسود ضربت ديگرى زد و او را كشت . ابو سفيان هم پاى پياده فرار كرد تا آنكه به يكى از سواران قريش رسيد و بر ترك او سوار شد ، اين مطلب را خود ابو سفيان نقل كرده است . چون حنظله كشته شد ، پدرش كه از مخالفان اسلام بود ، بر جسد او كه ميان حمزة بن عبد المطلب و عبد الله بن جحش به زمين افتاده بود ، گذشت . وى خطاب به پيكر فرزند خود گفت : هر چند تو را از محمد بر حذر مىداشتم ولى سوگند مىخورم كه تو نسبت به پدر خود مردى نيكوكار بودى و در زندگى اخلاق پسنديده داشتى ، مرگ تو هم همراه مرگ بزرگان و گزيدگان بود . خداوند متعال اين كشتهء ديگر را هم كه حمزه است و ديگر ياران محمد را جزاى خير دهد و به تو هم
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 197 | محمود مهدوى دامغانى / محمد بن عمر بن واقد (الواقدي)