مسلمانان وعده فرموده بود كه اگر پايدارى كنند ، فرشتگان به ايشان مدد خواهند كرد ولى چون پراكنده شده و گريختند ، فرشتگان جنگ نكردند .
از ابو بشير مازنى برايم روايت كردند : چون شيطان ازبّ العقبه [ 1 ] فرياد كشيد : محمد كشته شد - و اين به خواست خدا بود كه چنين بانگى برآيد - مسلمانان بر دست و پاى بمردند و به هر سو پراكنده شده و به بالاى كوه گريختند . نخستين كس كه مژدهء سلامت پيامبر ( ص ) را داد ، كعب بن مالك بود . كعب مىگويد : شروع به فرياد كشيدن كردم ، ولى پيامبر ( ص ) در حالى كه انگشت بر دهان گذاشته بود به من اشاره مىفرمود كه ساكت باشم .
موسى بن شيبه از كعب بن مالك برايم روايت كرد كه مىگفته است : چون مسلمانان پراكنده شدند ، من نخستين كس بودم كه پيامبر ( ص ) را زنده و سر پا ديدم ، پس شروع به مژده دادن به مسلمانان كردم ، در آن هنگام من در درّه بودم . پس پيامبر ( ص ) لباس جنگى كعب را كه زرد يا قسمتى از آن زرد بود ، خواست و آن را پوشيد و جامهء جنگى خود را بيرون آورد و كعب آن را پوشيد . در آن روز كعب جنگ نمايانى كرد به طورى كه هفده زخم برداشت .
معمر بن راشد برايم روايت كرد كه كعب بن مالك مىگفته است : من در آن هنگام نخستين كسى بودم كه پيامبر ( ص ) را شناختم ، من چشمان آن حضرت را از زير مغفر تشخيص دادم و فرياد كشيدم : اى گروه انصار مژده باد ! اين رسول خداست ! ولى پيامبر ( ص ) به من اشاره فرمود كه ساكت شوم .
ابن ابى سبره از اعرج برايم روايت كرد كه : چون شيطان بانگ برداشت كه « محمد حتما كشته شده است » ، ابو سفيان بن حرب به قريش گفت : كداميك از شما محمد را كشته است ؟ ابن قميئه گفت : من كشتمش . ابو سفيان گفت : به تو لباس و نشان مخصوص مىپوشانيم همچنان كه ايرانيان نسبت به پهلوانان خود انجام مىدهند .
ابو سفيان همراه ابو عامر فاسق در ميدان مىگشت كه جسد محمد ( ص ) را ميان كشتگان ببيند ، چون به جسد خارجة بن زيد بن ابى زهير رسيدند ، ابو عامر گفت : اى ابو سفيان آيا اين كشته را مىشناسى و مىدانى كيست ؟ گفت : نه . گفت : اين خارجة بن زيد بن ابى زهير خزرجى ، سرور عشيره بلحارث بن خزرج است . در كنار جسد او جسد عباس بن نضله بود ، ابو عامر گفت : اين معروف به ابن قوقل و مردى شريف و از خاندان شرف است . گويد : سپس بر پيكر ذكوان بن عبد قيس گذشتند ، گفت : اين هم
هامش
[ 1 ] ازبّ العقبه : از نامهاى شيطان است ( نهايه ، ج 1 ، ص 28 ) .