مسعود بود و حذيفة بن يمان ديه و خون بهاى پدر را به مسلمانان بخشيد .
حباب بن منذر بن جموح در آن هنگام فرياد مىكشيد : اى آل سلمه ! جماعتى از مردم به او روى آوردند و گفتند : گوش به فرمانيم اى فراخواننده به سوى خدا ، گوش به فرمانيم ! و جبّار بن صخر كه نمىدانست چه مىكند ، ضربتى سنگين بر سر او زد ، تا اينكه مسلمانان شعار خود را كه امت ! امت ! بود تكرار كردند و دست از سر يك ديگر برداشتند .
زبير بن سعد از عبد الله بن فضل برايم روايت كرد : پيامبر ( ص ) پرچم را به مصعب بن عمير داده بود ، پس چون مصعب كشته شد ، فرشتهاى به صورت وى پرچم را گرفت . در آخر روز ، پيامبر ( ص ) خطاب به او فرمودند : اى مصعب پيش برو ! فرشته به او توجه كرد و گفت : من مصعب نيستم و پيامبر ( ص ) دانست كه او فرشتهاى است كه رسول خدا با او مؤيد شده است . از ابو معشر هم همين موضوع را شنيدم .
عبيده دختر نائل از عايشه دختر سعد از قول پدرش سعد بن ابى وقاص برايم روايت كرد كه مىگفت : در آن روز مردى سپيد پوش و نيكو روى را ديدم كه او را نمىشناختم ، هر تيرى كه مىانداختم او دوباره آن را به من بر مىگرداند ، گمان مىكنم كه او فرشته بود .
ابراهيم بن سعد از پدر و پدر بزرگ خود برايم روايت كرد كه سعد بن ابى وقاص مىگفت : دو مرد سپيد پوش را ديدم كه يكى بر جانب چپ و ديگرى بر جانب راست پيامبر ( ص ) بودند و به شدت مىجنگيدند و آن دو را نه قبلا ديده بودم و نه بعد ديدم .
از عبيد بن عمير برايم روايت كردند كه مىگفت : هنگامى كه قريش از جنگ احد باز گشتند ، در جلسات خود صحبت از پيروزى خويش مىكردند و مىگفتند اسبان ابلق و مردان سپيد پوشى را كه در جنگ بدر مىديديم ، نديديم . عبيد بن عمير مىگفت :
روز جنگ احد فرشتگان جنگ نكردند .
از عمر بن حكم هم برايم روايت كردند كه مىگفت : در احد پيامبر ( ص ) حتى به يك فرشته هم يارى داده نشد و فرشتگان در جنگ بدر بودند .
ابن خديج هم يارى داده نشد و فرشتگان در جنگ بدر بودند .
اين خديج هم از عكرمه مانند همين مطلب را روايت مىكرد .
معمر بن راشد از مجاهد برايم روايت كرد كه مىگفت : فرشتگان در جنگ احد حاضر شدند ولى جنگ نكردند .
سفيان بن سعيد هم از مجاهد برايم روايت كرد كه مىگفت : فرشتگان جنگ نكردند مگر در روز بدر .
ابن ابى سبره از ابو هريره برايم روايت كرد كه مىگفته است : خداوند متعال به
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 170
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص١٧٠