داشت . مسلمانان ساعتى با مشركان درگير شدند و صفها در هم ريخته بود . ناگاه مشركان در حالى كه شعار مىدادند : يا للعزّى ، يا آل هبل [ 1 ] ! سخت بر ما حمله كردند و كشتارى سخت انجام دادند ، در همان حال ، نسبت به رسول خدا دشنام مىدادند و او را مجروح ساختند ، ولى سوگند به كسى كه محمد ( ص ) را به حق مبعوث فرموده است ، آن حضرت حتى يك وجب از جاى خود تكان نخورد و همچنان پا بر جا و روياروى دشمن ايستاده بود . گاهى گروهى از اصحاب به سوى آن حضرت مىرفتند و دوباره از نزد آن حضرت پراكنده مىشدند و من همواره رسول خدا را ايستاده و بر پا مىديدم كه يا با كمان خود تير مىانداخت و يا سنگ پرتاب مىكرد و تا وقتى كه دو گروه از يك ديگر جدا شدند ، آن حضرت همراه با گروهى از ياران خود ، كه چهارده نفر بودند ، شكيبايى و پايدارى فرمود . آن گروه هفت نفر از مهاجران و هفت نفر از انصار بودند . از مهاجران :
على بن ابى طالب ( ع ) ، ابو بكر ، عبد الرحمن بن عوف ، سعد بن ابى وقاص ، طلحة بن عبيد الله ، ابو عبيدة بن جرّاح و زبير بن عوّام . از انصار : حباب بن منذر ، ابو دجانه ، عاصم بن ثابت ، حارث بن صمّه ، سهل بن حنيف ، اسيد بن حضير و سعد بن معاذ . برخى سعد بن عباده و محمد بن مسلمه را به جاى سعد بن معاذ و اسيد بن حضير نوشتهاند . در آن روز ، هشت نفر با پيامبر ( ص ) بيعت تا سر حد مرگ كردند ، سه نفر از مهاجران و پنج نفر از انصار ، على ( ع ) ، طلحه و زبير از مهاجران ، ابو دجانه ، حارث بن صمّه ، حباب بن منذر ، عاصم بن ثابت و سهل بن حنيف از انصار ، كه هيچيك از ايشان كشته نشدند . پس پيامبر ( ص ) آنها را فرا مىخواند تا آنكه نزديك مهراس [ 2 ] رسيدند .
از يعقوب بن عمرو بن قتاده برايم روايت كردند كه مىگفت : در جنگ احد سى نفر همراه پيامبر ( ص ) پايدارى كردند و همه مىگفتند : جان و آبروى ما فداى جان و آبروى تو ، و سلام بر تو باد ، سلام جاودانه .
گويند : چون جنگ سخت شد و دشمن پيامبر ( ص ) را احاطه كرد ، مصعب بن عمير و ابو دجانه دشمن را از پيامبر ( ص ) دفع مىكردند تا آنكه جراحات آن حضرت زياد شد ، پس فرمود : چه كسى جان خود را در راه خدا مىفروشد ؟ پنج جوان از انصار به يارى آمدند كه يكى از ايشان عمارة بن زياد بن سكن بود ، وى چندان جنگ كرد تا كار سامان گرفت و گروهى از مسلمانان به جنگ بازگشتند و چندان پيكار كردند كه
هامش
[ 1 ] عزّى ، هبل : نام دو بت از بتان بزرگ مشركان است .
[ 2 ] مهراس : سمهودى گويد : آبى است در كوه احد و كنار درهء آن ، كه باران در گودالهاى بزرگ جمع مىشود و مهراس نام آن گودالهاست ( وفاء الوفا ، ج 2 ، ص 379 ) .