تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
هم گسيخت . ابليس كه به صورت جعال بن سراقه درآمده بود ، سه مرتبه فرياد كشيد : محمد كشته شد ! جعال بن سراقه از اين جهت كه ابليس به صورت او در آمده بود گرفتارى بزرگى پيدا كرد و حال آنكه جعال همراه مسلمانان و در كنار ابو بردة بن نيا و خوّات بن جبير به سختى جنگ مىكرد . گويد : به خدا ، حمله‌اى سريع‌تر از حمله مشركان در آن روز به خود نديده بوديم . مسلمانان متوجه جعال بن سراقه شدند و مىخواستند او را بكشند و مىگفتند : اين فرياد كشيد كه « محمد كشته شد » . خوّات بن جبير و ابو برده به نفع او گواهى دادند كه در كنار آنها مشغول جنگ بوده و فرياد زننده كس ديگرى بوده است . رافع بن خديج گويد : من هم بعدا به نفع او گواهى دادم . رافع گويد : ما به واسطهء سرپيچى از فرمان پيامبرمان و از بدنفسى خودمان گرفتار شديم ، مسلمانان به يك ديگر ريختند و بدون اينكه از ترس و شتاب بفهمند چه مىكنند ، به يك ديگر ضربت مىزدند ، چنان كه اسيد بن حضير در آن روز دو زخم برداشت ، كه يكى از آن دو را ابو برده به او زده بود در حالى كه نمىدانست چه مىكند و مىگفت : بگير كه من جوانمردى از انصارم ! و باز گويد : ابو زعنه هم در ميدان جنگ حمله مىكرد و بدون توجه دو زخم به ابو برده زد و گفت : بگير كه من ابو زعنه‌ام ! و بعد او را شناخت . از آن پس هر گاه ابو برده ، ابو زعنه را مىديد مىگفت : ببين به من چه كردى ! و ابو زعنه مىگفت : تو خودت هم بدون توجه ، اسيد بن حضير را مجروح ساختى ، به هر حال اين زخم در راه خداست . اين موضوع را به عرض پيامبر ( ص ) رساندند ، آن حضرت فرمود : اى ابو برده ، اين در راه خداست و اجر تو با خدا خواهد بود ، مثل آن است كه كسى از مشركان به تو زخم زده باشد و هر كس چنين كشته شده باشد ، شهيد است . يمان حسيل بن جابر و رفاعة بن وقش كه هر دو پير سالخورده بودند ، همراه زنان بالاى پشت بامها بودند ، يكى از آن دو به ديگرى گفت : اى بى پدر ، مگر من و تو چقدر مىخواهيم زنده بمانيم ، امروز و فرداست كه ما در كام مرگ خواهيم بود و از عمر ما باندازهء آب خوردن چارپايى بيشتر . باقى نمانده است ، بيا شمشيرهاى خود را برداريم و به پيامبر ( ص ) ملحق شويم ، شايد خداوند متعال شهادت را روزى ما فرمايد . گويد : هنوز روز بود احد به سپاه پيامبر ( ص ) پيوستند . رفاعه را مشركان كشتند ، ولى يمان حسيل را مسلمانان ، بدون اينكه بشناسندش در آن هنگام كه بهم ريخته بودند ، با شمشير مورد هجوم قرار دادند ، فرزندش حذيفه فرياد مىكشيد : اين پدر من است ! مواظب پدرم باشيد ! ولى او كشته شد . حذيفه مىگفت : خدا شما را بيامرزد كه او مهربان‌ترين مهربانان است ، چه كار كرديد ! پيامبر ( ص ) براى او آرزوى خير بيشتر فرمود و فرمان داد تا ديه او را از اموال بپردازند . گويند كسى كه او را كشت عتبة بن