تسليم شدن بودند . مردان مسلمان مشغول جمع آورى بودند ، ما هم همچنان در حالت تسليم بوديم كه ناگاه متوجه كوه شدم كه سواران ما از آنجا روى آوردند و وارد معركه شدند ، كسى نبود كه آنها را برگرداند ، چه تيراندازان آنجا را رها كرده و براى غارت آمده بودند ، من مىديدم كه تيراندازان كمانها و جعبههاى تير خود را زير بغل گرفته و هر كس در دست يا دامن خود چيزى داشت كه گرفته بود . بدين جهت هنگامى كه سواران ما وارد شدند ، به گروهى حمله كردند كه در كمال آسودگى مشغول غارت بودند و چنان شمشير برايشان نهادند كه كشتارى سخت كردند . مسلمانان از هر سوى رو به گريز نهادند و پراكنده شدند و آنچه برداشته بودند رها كرده و از لشكرگاه ما بيرون رفتند . ما به كالاهاى خود رسيديم بدون آنكه چيزى از آن را از دست داده باشيم ، اسيران ما آزاد شدند و طلاها را هم در معركه مىيافتيم . من متوجه مردى از مسلمانان شدم كه صفوان بن اميه چنان با او درگير شده و ضربتى به او زده بود كه پنداشتم مرده است ، ولى هنگامى كه به كنار او رسيدم هنوز رمقى داشت ، با خنجر خود سرش را جدا كردم ، بعدها دربارهء او پرسيدم ، گفتند مردى از بنى ساعده بود ، پس از ان خداوند مرا به اسلام هدايت فرمود .
ابن ابى سبره از عمر بن حكم برايم روايت كرد كه گفته است : هيچيك از اصحاب پيامبر ( ص ) را نمىشناسم كه در جنگ احد چيزى غارت كرده و يا زرى به دست آورده باشد و پس از هجوم دوبارهء مشركان ، برايش باقى مانده باشد مگر دو نفر ، يكى از ايشان عاصم بن ثابت بن ابى الاقلح است ، وى هميانى در ميدان پيدا كرد كه در آن پنجاه دينار بود و آن را از زير پيراهن به تهيگاه خود بست ، عباد بن بشر هم كيسهاى چرمى يافت كه در آن سيزده مثقال بود كه آن سيزده مثقال بود كه آن را در جيب پيراهن خود انداخت و بر تن او پيراهن و زره بود و كمر خود را استوار بسته بود . آن دو آنچه را كه يافته بودند به حضور پيامبر ( ص ) آوردند ، آن حضرت از آن خمس بر نداشت و آن را به خودشان بخشيد .
رافع بن خديج گويد : چون تيراندازان به غنيمت رو كردند و فقط عدهء كمى باقى ماندند ، خالد بن وليد به آن تنگه و كمى تيراندازان توجه كرد و با سواران حمله برد ، عكرمه هم سواره به آن سو شتافت و به تنى چند از تيراندازان كه باقى مانده بودند ، حمله كردند ، آنها هم آن قدر تير انداختند تا همگى كشته شدند . عبد الله بن جبير چندان تيرانداخت تا تيرهايش تمام شد ، سپس دست به نيزه برد تا نيزهاش شكست ، آنگاه با شمشير چندان پيكار كرد كه قبضهء آن شكست و كشته شد . گويد : جعال بن سراقه و ابو بردة بن نيار كه شاهد كشته شدن عبد الله بن جبير بودند ، آخرين افرادى بودند كه از كوه برگشتند و به مسلمانان پيوستند ، مشركان همچنان سواره مىتاختند و صفهاى ما از
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 168
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص١٦٨